أبو الحسن الشعراني
515
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ . « 1 » مؤلف : يكى آنكه آنچه در او هست ، حقّ و صدق است و يكى آنكه أنزله بالدلالة و البرهان . اگر گويند : چگونه روا باشد كه كافران را وصف كنند به آنكه ايشان حقّ مىدانند و آنكه حقّ داند ، مؤمن باشد و احباط بگوى تا توانى گفتن . علّامه شعرانى : معنى عبارت اين است كه معتقد به احباط باش تا بتوانى كفر بعد از اسلام را تصديق كنى و اگر به احباط معتقد نباشى ، بايد بگويى : هيچگاه مسلمان مرتدّ نمىشود ؛ چون اگر مسلمان مرتدّ شود ، بايد ثواب مسلمانى او باطل شود و آن احباط است و شيعه احباط را باطل مىداند و گويد : ثواب مسلمانى هرگز باطل نمىشود . و اگر گويى : مسلمان كه مرتدّ شود ، اوّل ثواب مسلمانى به او مىدهند ، پس از آن بر كفر عذاب مىكند ، گوييم : عذاب پس از ثواب در قيامت جايز نيست . « 2 » لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ . « 3 » مؤلف : و به نزديك متكلّمان حدّ كلام گفتهايم كه آن باشد كه نظم كنند آن را از دو حرف يا بيشتر از اين حروف مقوله ، چون در وجود آيد از كسى كه از او يا از قبيل او فايده صحيح بود و بر اين قاعده مهمل كلام باشد . علّامه شعرانى : به نظر مىرسد كه با معنى لغوى فرق ندارد ؛ چون در لغت هم اداى يك حرف را تكلّم نگويند و چون كودك به يك حرف تكلّم كند ، مانند « ب ب » يا « ق ق » نگويند به سخن آمده ، امّا وقتى دو حرف مختلف را توانست باهم تركيب كند ، گويند به سخن آمد ، مانند آب و حروف مدّ را به حساب نياورند و تكرار يك حرف را نيز اعتبار نكنند . و شهيد در مبحث صلات شرح لمعه گويد : اداى يك حرف معنىدار به قصد فهماندن معنى كلام است در عرف و لغت ، مانند « ق » در عربى و « نه » و « دو » در
--> ( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 114 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 40 . ( 3 ) . انعام ( 6 ) آيهء 115 .