أبو الحسن الشعراني

462

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

مىكند و اگر بر خلاف اين باشد ، مانند مردم زمان ما ، سعى مىكند در ترويج منكرات تا از وحشت انفراد رهايى جويد و نمىكرد ضعيف الرأى اگر از اصلاح ديگران عاجز شود خود مثل ديگران مىشود . به‌هرحال ، اين آيه مناسب حال اينان است و خداوند تعالى آنان را تنبيه مىفرمايد كه اگر از پيشرفت مقاصد اهل ايمان مأيوس شوند ، خود را نبازند و تسليم كفّار نشوند ، بلكه بدانند اگر همهء مردم كافر باشند ، آن يك مؤمن تنها در دنيا بايد به وظيفهء خويش عمل كند و نگويد : وقتى هيچ حكم اسلام رايج نيست ، من چرا خويش را مقيّد شمارم . « 1 » مؤلف : و في الآية دلالة على فساد قول من قال : إنّ اللّه يعذّب الأطفال بذنوب الآباء و يعذّب الميّت ببكاء الحيّ عليه . . . علّامه شعرانى : كولد الزنا و خبر الواحد ليس بحجّة هنا . « 2 » مؤلف : كلبى گفت از ابو صالح از عبد اللّه عبّاس كه رسول صلّى اللّه عليه و آله نامه با اهل هجر نوشت و منذر بن ساوى التميمى از قبل رسول آنجا بود ، گفت : دعوت كن ايشان را با اسلام اگر قبول كنند و الّا جزيتى بر ايشان نه . او نامهء رسول صلّى اللّه عليه و آله بر ايشان عرض كرد بر عرب و جهودان و ترسايان و گورانى كه آنجا بودند ، ايشان گفتند : ما جزيه قبول كنيم و اسلام نياوريم . او رسول را صلّى اللّه عليه و آله خبر داد . رسول صلّى اللّه عليه و آله به او نوشت كه از عرب قبول مكن الّا اسلام يا تيغ و امّا جهودان و ترسايان و گوران يا اسلام آرند يا جزيه قبول كنند . او نامه عرضه كرد ، عرب ايمان آوردند و اهل ذمّه جزيه قبول كردند . منافقان در اين حديث طعنه زدند ، گفتند : عجب نيست كار محمّد ، مىگويد مرا فرموده‌اند كه با مردمان كارزار كنم تا بگويند : لا إله إلّا اللّه ، آن‌گه از گوران هجر و اهل كتاب جزيه مىستاند و ايشان را بر كفر رها مىكند ، چرا ايشان را بر اسلام اكراه نمىكند و يا از عرب جزيه قبول نمىكند . مسلمانان را سخت آمد ، خداى تعالى اين آيه فرستاد .

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 353 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 254 .