أبو الحسن الشعراني

463

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

علّامه شعرانى : گور لغتى است در گبر ، يعنى مجوس و مراد از هجر قاعدهء بحرين و بحرين سواحل عربستان است از بصره تا عمان و مشتمل بر قطيف و احسا مىشود و مردم آنجا گروهى عرب بودند و رئيس آنان منذر بن ساوى نام داشت . زبان مجوس سبخت بود ، علاء بن حضرمى از طرف رسول صلّى اللّه عليه و آله به ايشان نامه آورد و آنان اسلام قبول كردند با همهء عرب ، امّا يهود و نصارى و مجوس به شرايط ذمّه متعهّد شدند . و اين‌كه فقها گويند : اهل بحرين به طوع اسلام آوردند و زمين آنها مفتوح العنوه نيست ، مقصود فرمانداران و امراى آنان است كه مسلم و تسليم شدند نه همهء مردم آن . « 1 » يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ . « 2 » مؤلف : واقدى گفت و جماعت مفسّران كه آيه در سه مرد آمد كه ايشان به تجارت از مدينه به شام شدند : يكى عدى بن بداء بود و يكى تميم بن اوس الدارى و ايشان ترسا بودند . يكى بديل مولى عمرو بن العاص ، مسلمان بود و از جملهء مهاجر بود و در كنيهء پدرش خلاف كردند : كلبى گفت : پدرش ابى ماريه بود ، قتاده و ابن سيرين و عكرمه گفتند : ابن ابى ماريه ، محمّد بن اسحاق گفت : ابن ابى مريم . علّامه شعرانى : مريم و ماريه يكى است ، ابن اسحاق آن را به مشهور نزد عرب ترجمه كرده است و كلبى كلمه را به همان اصطلاح عيسويان باقى گذاشته و در حقيقت اختلاف نيست . « 3 » مؤلف : روى في الشواذّ عن الحسن و الشعبي و الأعرج شهادة بينكم و عن الأعرج أيضا شهادة بينكم بالنصب . علّامه شعرانى : الأعرج عبد الرحمن بن هرمز المدنى و مر قريبا و نعيم بن مسيره ابو عمر كوفي نحوي نزل الريّ و مات سنة 174 و يحيى بن يعمر المقريء

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 354 . ( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 106 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 355 .