أبو الحسن الشعراني

455

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

در حدّ زدن او ، حدّ او در توقّف نهاد . امير المؤمنين على را از اين حال خبر دادند ، به مسجد آمد و عمر را گفت : چرا قدامهء مظعون را حدّ نزدى ؟ گفت : او آيتى از قرآن آورد و اين آيه برخواند . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : او را پيش من آريد . قدامه را آوردند ، امير المؤمنين عليه السّلام گفت : چرا خمر خوردى ؟ گفت : ندانستم كه حرام است و اين آيه نيارست خواندن . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : اين را بگردانيد بر مهاجر و انصار تا آيهء تحريم خمر كس بر اين خوانده است ؟ جماعتى آمدند و گواهى دادند كه او را آيهء تحريم خمر معلوم بود و بسيار شنيده است آيهء تحريم خمر . گفت : اين را ببريد و حدّ زنيد و آن‌گه توبه عرض كنيد او را از آن‌چه گفت كه مر اين خمر خوردن رواست . اگر توبه كند ، رها كنيد او را و اگر توبه نكند ، گردنش بزنيد كه مرتدّ است . قدامه گفت : توبه كردم . امير المؤمنين گفت : تو ندانى كه تو اهل اين آيه نئى كه نه مؤمنى و نه متّقى و نه عامل صالح . آن‌گه چون خواستند كه حدّ زنند او را در كميّت آن خلاف افتاد ايشان را ، هركسى چيزى گفت ، عمر گفت : رجوع هم به او بايد كردن ، او را گفتند : حدّش چند زنيم ؟ گفت امير المؤمنين : هشتاد تازيانه . گفتند چرا ؟ گفت : « لأنّ الشارب إذا شرب سكر هذى و إذا هذى افترى و حدّ المفتري ثمانون جلدة » ؛ براى آنكه چون شارب خمر خورد ، مست شود و چون مست شود ، هذيان گويد و چون هذيان گويد ، فريه كند و چون فريه كند ، حدّ مفترى هشتاد تازيانه بود . علّامه شعرانى : يعنى اگر بايد حدّ شرب را از قرآن استنباط كرد ، تناسب آن با حدّ فريه بيش از حدّ زناست و در قرآن غير اين دو حدّ به تازيانه مذكور نيست . و مقصود آن نيست كه عمل هركس منجر به چيزى تواند شد ، حدّ آن را بر او بايد زد ، چنان‌كه گويند : اگر مست شد ، شهوت بر او غالب شود و چون شهوت غالب شود ، فرق ميان محرم و بيگانه نگذارد ، زنا كند ، پس بر او حدّ زنا بايد زد . يا در خوردن گوشت خوك گوييم : غيرت از او برود و چون غيرت از او برود ، از هيچ سخن زشت باك ندارد و