أبو الحسن الشعراني
435
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
قابيل در تورات به منزلهء شأن نزول حكم است . « 1 » إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ . « 2 » مؤلف : سعيد جبير گفت : آيه در جماعتى آمد از عرينه و عكل به نزد رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند و اظهار اسلام كردند و در دل كفر داشتند ، آنگه گفتند : هواى مدينه ما را نمىسازد . صحابه گفتند . ايشان را : بيرون شوى به صحرا ، آنجا كه شتران مااند و از شير شتر و بول شتر باز خورى . بيامدند و شبانان را بكشتند و شتر براندند و مرتدّ شدند . رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود تا آواز در مدينه دردادند : « يا خيل اللّه ! اركبي » . صحابهء رسول صلّى اللّه عليه و آله در افتادند و بشتافتند و سلاح برگرفتند و يك با يك نايستادند تا برفتند و ايشان را پيش رسول آوردند . رسول صلّى اللّه عليه و آله بفرمود تا ايشان را دستوپا ببريدند و چشمهاى بكندند و ايشان را به حرّهاى بيفكندند و رها كردند تا بمردند . آنگه اهل علم خلاف كردند در آنكه اين حكم برجاى است يا منسوخ شد ؟ بعضى گفتند : منسوخ شد ، و بعضى گفتند : حكم برجاى است و منسوخ نيست ، مگر مثله كه منسوخ است و چشم كندن . همچنين پس از آن رسول صلّى اللّه عليه و آله هيچ خطبه نكرد و الّا نهى فرمود از مثله تا گفت : « لا تمثلوا و لو بالكلب العقور » . علّامه شعرانى : در آيهء قرآن مثله و چشم كندن مذكور نيست تا منسوخ باشد و دستور رسول صلّى اللّه عليه و آله به مثله ثابت نيست و به روايت مذكور اعتماد نتوان كرد . امّا حديث « لا تمثلوا و لو بالكلب العقور » صحيح است ، امّا ناسخ حكم مناقض آن نيست . « 3 » مؤلف : و شعبى روايت كرده كه حارثة بن بدر در عهد امير المؤمنين عليه السّلام به محاربه بيرون آمد و خون ريخت و راه زد و مال بستد ، آنگه توبه كرد و به زنهار آمد . پيش از آنكه به دست آورند او را به نزديك حسن بن على عليهما السّلام آمد و گفت : شفاعت كن مرا به
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 187 . ( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 33 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 188 .