أبو الحسن الشعراني
434
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
بكشته به نزديك مقتول ؛ براى آنكه جهان او جان اوست ، چون او را جان نباشد ، جهان چه خواهد كردن ، از جانب او چنان است كه جهان همه مردهاند . و مناسب اين قول از جهت معنى قول رسول است كه « من مات فقد قامت قيامته » ؛ هركه بميرد قيامت او برخاست . علّامه شعرانى : در روايات آمده است كه فلان به بهشت رفت پس از مرگ و با حور العين معانقه كرد و از اين قبيل كه دلالت دارد بر قيامت در حقّ او . « 1 » وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً . « 2 » مؤلف : قتاده گفت : وَ مَنْ أَحْياها ، أي تورع عن قتلها ؛ او را نكشد براى تحرّج فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ؛ همچنان است كه همه را زنده رها كرده ؛ براى آنكه همه از او با سلامت باشند چون او متحرّج باشد . علّامه شعرانى : اگر گويى : اين توجيهات براى ارتباط آن با قصّهء قابيل كافى نيست ؛ چون قابيل در زمان آدم برادر خود را كشت ، خداوند چند هزار سال بعد از آن حكم كرد بر بنى اسرائيل كه اگر كسى يك تن را بكشد چنان است كه همه را كشته باشد . ميان دو حكم چه ارتباط است ؟ در جواب گوييم : حكايت قصّهء قابيل به ضميمه مقدّمهء ديگر كه « من سنّ سنّة سيّئة كان عليه مثل وزر من عمل بها » ؛ يعنى هركه رسمى بد نهد با همهء آنها كه آن رسم كار بندند ، شريك باشد در گناه - و خداوند اين مقدّمه را براى وضوح آن ذكر نفرمود - سبب حكم شد . گويى در تورات گفت : پسر آدم برادر خود را كشت و سنّتى بد نهاد و با همهء آنها كه عمل به اين سنّت بد كنند ، شريك شد و اين قصّه موجب گشت كه بنى اسرائيل از آن متنبّه شوند كه ارتكاب عمل زشت موجب رفع شناعت و تجرّى ديگران و بىاهميّت بودن آن در نظرهاست و هركس به عمل زشت ديگرى راغب به عمل زشت شود ، با او شريك باشد و در كار خير همچنين . پس قصّهء
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 185 . ( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 32 .