أبو الحسن الشعراني

433

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

آمد نالان و براى هابيل و قابيل فرياد مىزد ، براى آنكه فرزند پيغمبر را بىگناه كشتند و دل من از كشتن او ريش گشت . زندگى دراز بر من اندوه و سخت است . آيا شود كه از اين زندگى آسوده شوم ! و در همسايگى ما دشمنى است كه نابود نمىشود . « 1 » مؤلف : راوى خبر گويد : سالم بن ابى الجعد ، كه هابيل را بكشتند ، آدم عليه السّلام بر معصيت او صد سال دلتنگ بود و لب او به خنده نگشاد ، چون سالش به 130 رسيد و آن پس از آن بود كه هابيل را بكشتند ، به پنج سال حوّا شيث را بزاد و تفسير آن به لغت ايشان هبة اللّه بود و خداى تعالى او را علم ساعات شب‌وروز معلوم كرد و عبادتى كه در آن اوقات بايد كردن و بر او پنجاه صحيفه فرو فرستاد و او را به وصىّ آدم كرد و به ولّى عهد او . علّامه شعرانى : چنان‌كه گفتيم قصص انبياى سلف غالبا به روايت متواتر يا قطعى به ما نرسيده ، بلكه بيشتر از امام و پيغمبر نيز روايت نشده است و ظاهرا ائمه دين عليهم السّلام دانستن تفاصيل آن را براى مردم واجب ندانستند و مكرّر نفرمودند تا به تواتر رسد و راويان هم به دانستن آن عنايتى ننمودند و علما از اصول عقايد نشمردند ، مگر اصول كلّى مانند عصمت انبيا را . بنابراين ، از نقل حكايات آنان عبرت مقصود است نه اقرار به وقوع ، و غير آنچه از قرآن مستفادّ مىگردد ، معتمد نيست . امّا اين‌كه وسوسه و تسويلات شيطان موجب اختراع اين معاصى گشت ، شبهه نيست و بدعت زشت نهادن سبب شركت بدعت گذار است با هركسى كه بدان عمل كند و اين به دليل عقل و حديث صحيح مؤكّد گرديده است . « 2 » مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً . « 3 » مؤلف : در تأويل او خلاف كردند . . . سدّى گفت : همچنان باشد كه همهء مردمان را

--> ( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 183 . ( 3 ) . مائده ( 5 ) آيهء 32 .