أبو الحسن الشعراني

420

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

مؤلف : موسى عليه السّلام اين دوازده نقيب را بفرستاد تا بروند و احوال بدانند و او را خبر دهند . از جملهء جبّاران آن شهر يكى عوج بن عنق بود و گفته‌اند : طول او بيست و سه هزار گز بود و سيصد و سى و سه گز و ثلثى از گزى . اين روايت عبد اللّه عمر است . علّامه شعرانى : عوج به گفتهء تورات « 1 » ، پادشاه كشورى بود به نام باشان و بسيار قوى و شجاع بود ، به جنگ حضرت موسى و بنى اسرائيل آمد و شكست خورد و كشور او به تصرّف حضرت موسى درآمد و اريحا از ملك او نبود . و افسانه‌هاى مبالغه‌آميز كه دربارهء عوج آورده‌اند ، غالبا در تواريخ مشهوره راه مىيابد و از آن عجب نبايد داشت . « 2 » مؤلف : عوج عنق بيامد و لشكر موسى بنگريد ، يك فرسنگ در يك فرسنگ بود طول و عرضش و بر آن طول و عرض پاره‌اى از كوه ببريد و بر سر گرفت بر آنكه تا به شب بر لشكرگاه موسى زند . خداى تعالى مرغى را بفرستاد پاره‌اى الماس در منقار گرفته تا پيرامن و گرداگرد سر او بسفت تا آن پاره كوه در گردن او افتاد به مانند طوقى ، او خواست تا از گلوى خود برآرد نتوانست و اسير گشت . حقّ تعالى وحى كرد به موسى كه اى موسى ! درياب دشمنت را . موسى آمد او را چنان ديد ، عصا را برآورد و بالاى عصا ده گز بود و بالاى موسى ده گز و ده گز در هوا برجست و عصا بر كعب او زد و او از آن زخم بيفتاد و آن كوه در گردن او برنتوانست خاستن ، بنى اسرائيل بشتافتند و تيغ و تير در او نهادند و او را بكشتند و سرش ببريدند . گفتند : استخوان‌هاى او چند سال پل رود نيل كرده بودند . علّامه شعرانى : اين حكايات دربارهء عوج و بزرگى قوم او از ثعلبى است نه از ائمّهء معصومين عليهم السّلام و مرحوم مجلسى رحمه اللّه هم بر خلاف قاعدهء خويش در بحار الانوار آن را از

--> ( 1 ) . تورات ، فصل 13 - 14 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 144 .