أبو الحسن الشعراني
36
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
و همچنين منافق را همه كافرى دانند باطنا ، و نيز مذهب اماميّه است كه منويّات قلبى و معتقدات اشخاص تا به زبان نياورند ، گويى نيست و ظاهرا معدوم شده است ، خواه ايمان آوردن كافر و خواه كافر شدن مسلم . پس ايمان اعتقاد قلب و اقرار به لسان است بىعمل به اركان . « 1 » علّامه شعرانى : مفهوم غيب همين است كه از احساس نهان باشد و مؤمنان به غيب كسانى هستند كه حقيقت را منحصر در محسوسات ندانند . و اصل ايمان اعتقاد به موجوداتى است كه به حسّ در نيايد و به عقل درك آن توان كرد . و آنكه موجود را در محسوس منحصر دارد ، البتّه خدا و ملائكه و روح و عالم برزخ و قبر و قيامت را انكار كند ؛ چون در قبر ، مثلا جز خاك و خشت نمىبيند و منكر و نكير و سؤال و جواب و ملائكهء رحمت و عذاب و آتش و باغى مشاهده نمىكند . پس اصل ايمان ، اعتقاد داشتن به وجود چيزهايى است غايب از نظر دنيوى . « 2 » مؤلف : امّا غيب ، هرچه مغيب باشد از چشمها و مصوّر باشد در دلها . علّامه شعرانى : عالم غيب در مقابل عالم شهادت است ، چنانكه فرمود : عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ * « 3 » و اصل ايمان و تديّن آن است كه انسان معتقد باشد غير اين عالم مادّهء محسوس ، عالم ديگر است و موجود ديگر ، تا به خدا و فرشتگان و روح و قبر و قيامت اقرار كند . مؤلف : راوى خبر گويد كه يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله صحابه را گفت : دانى كه از مؤمنان كه فاضلتر است ؟ گفتند : فرشتگان . گفت : ايشان چنينند و نه ايشان را مىخواهم . گفتند : پيغمبران . گفت : ايشان چنينند و نه ايشان را مىخواهم . گفتند : يا رسول اللّه ! كيستند ايشان ؟ گفت : جماعتى كه از پس من باشند تا به آخر زمان مرا نديده و سخن من ناشنيده و معجزات من ناديده ، ورقى مقفّل بينند و سوادى بر بياض ، بر آن كار
--> ( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 73 . ( 2 ) . همان ، ص 74 . ( 3 ) . انعام ( 6 ) آيهء 73 ؛ توبه ( 9 ) آيهء 94 و 105 ؛ رعد ( 13 ) آيهء 9 ؛ مؤمنون ( 23 ) آيهء 92 ؛ سجده ( 32 ) آيهء 6 .