أبو الحسن الشعراني

314

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

علّامه شعرانى : علّت اين توجيه و تكلّف آن است كه باور ندارند ريسمان و دوال و امثال آن در روز قيامت پس از تلف و پوسيدگى اعاده شود و ليكن بعيد نيست چنان‌كه شتر را زنده مىكند ، اموال جامده را اعاده فرمايد . و اگر گويى : همهء موجودات عالم آخرت زنده‌اند و جامد لياقت آن جهان ندارد ، چنان‌كه روحانى محض وجود دنيوى پيدا نمىكند ، مگر به تمثّل ، چنان‌كه فرمود : وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا « 1 » ، گوييم : جمادات هم به وجود آخرتى تمثّل روحانى پيدا مىكنند و از اين جهت شهادت مىدهند و سخن مىگويند . « 2 » مؤلف : ابو هريره روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله روزى خطبه كرد و به ذكر غلول و خيانت رسيد ، در آن مبالغه كرد و گفت : « لا ألفين أحدكم يوم القيامة يجيء على رقبته بعير له رغاء يقول : يا رسول اللّه ! أغثني ، فأقول لا أملك لك من اللّه شيئا » ؛ نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما را بينم ، مىآيد شترى بر گردن گرفته و شتر بانگ مىدارد و مرا گويد : اى رسول اللّه ! فرياد من رس . من گويم : من مالك نباشم تو را از خداى هيچ‌چيز . « قد أبلغتك » ؛ من پيغام خداى به تو رسانيدم ، كار نبستى . و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد اسبى بر گردن گرفته « له حمحمة » ؛ و او را آوازى باشد . مرا گويد : اى رسول اللّه ! فرياد من رس . من گويم : نتوانم با خداى چيزى گفتن براى تو ، پس از آنكه تبليغ كردم . و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد گوسفندى بر گردن گرفته « و له يعار » ؛ و او را آوازى باشد . و مرا گويد : فرياد من رس اى رسول اللّه ! من گويم : نتوانم تو را از خداى تعالى حمايت كردن ، چون تبليغ كردم ، بر من هم اين بود . و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد و از مال صامت چيزى بر گردن نهاده و مرا همين گويد و من جواب هم اين دهم كه برفت . و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد و رقعه‌اى چند مىآرد يعنى بر سنامى چند از خرقهء پاره كه دريده باشد و خيانت كرده در آن ، مرا گويد : اى رسول اللّه ! مرا فرياد رس . گويم : نتوانم ، پيغام خداى

--> ( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 9 . ( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 2 ، ص 377 .