أبو الحسن الشعراني

300

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

مسلمانان را مثله مىكردند ، گوش و بينى و انگشتان و مذاكير مىبريدند و با رشته مىكردند و هند - عليها اللعنة - شكم حمزه را بشكافته بود و جگر او بگرفته و در دهن نهاده ، خواست بخورد خداى تعالى تمكين نكرد و در دهن او سنگى شد . آن ملعونه بر بالايى شد و به آواز بلند اين بيت‌ها مىخواند : نحن جزيناكم بيوم بدر * و الحرب بعد الحرب ذات السعر ما كان عن عتبة لي من صبر * أبي و عمّي و أخي و بكري شفيت نفسي و قضيت نذري * و سكّن القتلى غليل صدري علّامه شعرانى : از اين داستان توان دانست كه آن مردم چه اندازه پست همّت و دون بودند و در زندگانى خويش هيچ غرض دنيوى و دينى نداشتند و جز كينه‌جويى و انتقام چيزى نمىخواستند ، بر خلاف مسلمانان كه براى مقصود بزرگى مجاهدت مىكردند : هم سعادت دنيا بود و هم سعادت آخرت . و چون دو گروه چنين با يكديگر نبرد كنند ، البتّه پيروزى آن راست كه مرا پسنديده دارد نه آن‌كه هيچ نمىداند ، جز ارضاى هواى نفس و قضاى شهوات خود . ترجمهء اشعار : ما شما را به تلافى روز بدر جزا داديم و جنگ بعد از جنگ شعله‌ور است . من بر مرگ عتبه شكيبايى نتوانم و نه بر پدرم و عمّم و برادرم و نخستين فرزندم . دل خود را شفا دادم و عهد خود را به انجام رساندم و اين كشتگان جوشش سينهء مرا فرو نشانيدند . پدر هند عتبة بن ربيعه بن عبد شمس و عمّش شيبه و برادرش وليد و فرزندش حنظلة بن ابى سفيان بودند كه در جنگ بدر به دست على بن ابيطالب عليه السّلام و حمزه كشته شدند و به كينهء آنان معاويه و بنى اميّه با امير المؤمنين دشمن بودند و يزيد بن معاويه حضرت ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام را كشت و مدينه را قتل‌عام كرد . و از اينجا توان دانست كه بنى اميّه بىاندازه از قوانين مدنيّت و فطرت بشرى دور بودند ؛ چون هيچ‌كس - هرچند در اقوام متوحّش - فرزند را به جرم پدر مؤاخذه نمىكند و معاويه پس از رسيدن به دولت هنوز كينهء انصار و اهل مدينه را در دل