أبو الحسن الشعراني

257

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . « 1 » مؤلف : بعضى اعراب را گفتند : ما الدليل على أنّ للعالم صانعا ؟ ؛ چه دليل است بر آن‌كه عالم را صانعى هست گفت : البعرة تدلّ على البعير و آثار القدم تدلّ على المسير ، فهيكل علوى بهذه اللطافة و مركز سفلى بهذه الكثافة أما يدلّان على صانع خبير ؟ علّامه شعرانى : عرب مىدانست آسمان‌ها در غايت لطافتند ؛ زيرا كه از زمين ستاره‌هاى بالا ديده مىشود . « 2 » مؤلف : در خبر است كه ابو شاكر الديصانى با جماعتى زنادقه آمدند در موسم حجّ ، صادق عليه السّلام را گفتند : يا بن رسول اللّه ! . . . از جملهء ستارگان تابانى ، و پدران تو هريك ماهى تابنده بودند و مادرانت كرايم بودند و چون ذكر علما كنند ؛ انگشت كهتر به تو مهتر بخسبانند « 3 » - يعنى اوّل تو بر انگشت آخر آيى - اى درياى موج زنند ! ما را خبر ده كه دليل چيست بر حدوث عالم ؟ صادق عليه السّلام خايهء مرغى بخواست و بر دست نهاد و گفت : اين حصنى است مصهرجه « 4 » ، اندرون او پوستكى است تنك ، در او دو مايع چون زر و سيم گداخته ، آن‌گه شكافته شود از صورتى چون طاووس چيزى دگر در او شد جز آن‌كه مىدانى ؟ گفت : نه ، گفت : اين دليل است بر حدوث عالم . علّامه شعرانى : اگر گويى : چون طاووس از تخم بيرون مىآيد ، دليل آن نيست كه عالم حادث است ؛ چون شايد هميشه جهان بر پا بود و هميشه طاووس از تخم مىآمده است . گوييم : امام عليه السّلام از حكم و مصالح و زيبايى و جمال طاووس و ساير

--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 18 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 474 . ( 3 ) . بخسبانند يعنى بخوابانند . چون در شماره انگشت‌ها را به كف دست مىخوابانند ، اوّل انگشت خنصر پس از آن بنصر به ترتيب و آن‌كه اول به نظر مىآيد ، كسى است كه در علم كامل‌تر باشد و خنضر را هنگام ذكر نام او مىخوابانند . ( علامه شعرانى ) ( 4 ) . يعنى به صاروج اندوده و اكنون هم در تجزيه معلوم كرده‌اند پوست تخم‌مرغ اصلا آهك است . ( علامه شعرانى )