أبو الحسن الشعراني

248

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

حقّ تعالى از حكمت خود روانداشت كه هفت عضو تو بىرئيسى بگذارد ، كى روا دارد كه هفت اقليم بىامامى رها كند ، زمانه را امام بايد و رعيّت را راعى و گوسفند را شبان و تو مكلّف به آن‌كه بشناسى كه از اصول اسلامى اصلى است ، و از قاعدهء ايمان قاعده‌اى . « من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية » ؛ چنين فرمود مهتر عالميان صلّى اللّه عليه و آله كه هركس كه بميرد و امام زمانه را نشناسد ، مردن او مردن جاهلان باشد كه نه در اسلام بودند . در اين خبر دو دليل است بر دو اصل از اصول ما : يكى آن‌كه زمانه از امام خالى نباشد ؛ براى اين‌كه تا امام نباشد ، شناختنش واجب نباشد و ديگر ، دليل است معرفت امام از اصول دين است كه اگر نه چنين بودى ، نگفتى عليه السّلام كه هركه نشناسد او را مردن او مردن كافران بود . علّامه شعرانى : روش حكومت از بزرگ‌ترين مسائل بشرى است و خداى تعالى كه براى هركار كوچك دستورى فرمود ، محال است براى بزرگ‌ترين كار مردم دستورى نفرموده و اراده‌اش به روشى خاصّ ، كه بهتر از همه است ، تعلق نگرفته باشد . و در مذهب ما براى سياست و تدبير خلق ، امام معصوم بايد كه حكم الهى را بداند و احكام را موافق دستور خدا اجرا نمايد و هواى خويش را به جبر انفاذ نكند و انواع ديگر حكومت خالى از نقص و عيب نيست و محلّ تحقيق آن جاى ديگر است : « اللّهم أرنا الطلعة الرشيدة و الغرّة الحميدة » . « 1 » هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ . « 2 » مؤلف : هرچه حقّ تعالى در قرآن ، قرآن را بر آن خواند و وصف كرد از انزال و تنزيل و وحى و احكام و كلام و كتاب و آن‌چه مانند اين است ، همه دليل حدوث است ، هيچ محتمل قدم نيست .

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 440 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 7 .