أبو الحسن الشعراني

235

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

علّامه شعرانى : حقّ آن است كه سفيه ناتوان است در عقل و ضعيف ناتوان در عمل و لا يستطيع آن‌كه به علّت خارجى غير ضعف ذاتى نتواند املا كند . « 1 » وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ . « 2 » مؤلف : تمسّك فقها به اضافه في قوله : « من رجالكم » در آنكه آزادى شرط است ، معتمد نيست ، براى آن‌كه ايشان نيز با ما مضافند ، چنان‌كه حقّ تعالى گفت : وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ . « 3 » علّامه شعرانى : يعنى چون رجال را اضافه به ضمير « كم » كرد و فرمود : [ كه ] مردان شما دلالت بر آن دارد كه بايد آزاد باشند و گرنه مردان ما نيستند و مؤلف جواب مىدهد كه بندگان هم از مردان مايند ؛ چون در اضافه ادنى مناسبت كافى است . « 4 » مؤلف : و در خبر مىآيد كه پس از كارزار بصره ، روزى عبد اللّه بن نوفل التيمى با امير المؤمنين على عليه السّلام بگذشت درعى پوشيده ، امير المؤمنين عليه السّلام گفت : « هذه درع طلحة أخذتها غلولا يوم البصرة » ؛ گفت : اين درع طلحه است كه تو روز كارزار بصره به خيانت گرفته‌اى . او انكار كرد و گفت : « بيني و بينك الحاكم الذي رضيته للناس » ؛ گفت : از ميان من و تو حاكم حكم كند كه تو او را براى حكومت مردمان بنشانده‌اى ، يعنى شريح . آنگه پيش شريح رفتند ، امير المؤمنين عليه السّلام بر او دعوى كرد ، شريح گواه خواست ، امير المؤمنين حسن بن على را بياورد تا گواهى داد . شريح گفت : به يك گواه حكم نكنم . قنبر را آورد تا گواهى داد . گفت : به گواهى بنده حكم نكنم . امير المؤمنين گفت : « قبحك اللّه من حاكم لقد جرت في حكمك ثلاث مرّات » ؛ در اين حكم سه‌بار

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 411 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 282 . ( 3 ) . نور ( 24 ) آيهء 32 . ( 4 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 412 .