أبو الحسن الشعراني
186
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
علّامه شعرانى : البتّه در عبارت تصحيف است ؛ چون اين زن عده دارد ، چنانكه پيش از اين گذشت و در اينكه همهء مهر را مىبرد يا نصف آن را ، خلاف است و روايت مختلف و چون ميان دو روايت ترجيحى نيست ، بايد از هردو دست برداشت و به مقتضاى اصل بگوييم به سبب وفات همه مهر ثابت است ، چنانكه مؤلف فرمود . « 1 » مؤلف : ابو حنيفه گفت : اگر خلوت بنشيند با او جمله مهر واجب شود . علّامه شعرانى : بايد دانست كه خلوت كردن دليل دخول نيست و حاكم بدان حكم نتواند كرد و روايتى كه در اين باب هست ، ضعيف است و دلالت بر آن دارد كه قاضى مدينه به خلوت كردن همهء مهر را ثابت مىكرد و دليل آن نيست كه شرعا ثابت مىشود و عمل قاضى حقّ است . « 2 » وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ . « 3 » مؤلف : سعيد بن المسيّب گفت : اين آيه منسوخ است به قوله تعالى : فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ « 4 » و به نزديك ما اعتبار كنند ، اگر هردو آيه به يك جاى آمده باشد ، مخصوص بود و منسوخ نبود و اگر آن آيه پس از اين آيه آمده باشد ، اين منسوخ بود . علّامه شعرانى : بعضى اهل حديث در ناسخ و منسوخ قرآن مبالغه كرده و چنان آن را بزرگ مىدارند و تهويل مىكنند كه قرآن را اعتبار نماند و حديث را ترويج كنند ، گويند : از بس در قرآن ناسخ و منسوخ است و محكم و متشابه و عامّ و خاصّ ، به ظاهر آن تمسّك نمىتوان كرد . و جواب آن را علما در كتب اصول گفتهاند و ما در اينجا گوييم : ناسخ در قرآن هست و منسوخ در قرآن نيست و هر آيه كه در قرآن موجود باشد ، حكم آن منسوخ نشده غير همين آيه و دو آيهء ديگر كه مشهور و متواتر است و
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 241 . ( 4 ) . همان ، آيهء 237 .