محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

99

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

استفاده مىشود : « وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ » « 1 » ، و در دل مؤمن دو نور وجود دارد ، درحالىكه كافر جز يك نور در خود نمىيابد و اين همان راز نور درهم‌آميخته است : « نُورٌ عَلى نُورٍ » « 2 » آيا معناى اين سخن آن است كه در الزام اخلاقى ، ما بين دو منبع مختلف ( عقل ، وحى ) تفاوت قائل شويم ؟ هرگز ! بلكه شايسته‌تر آن است كه ما هر دو را هم‌چون يك منبع ببينيم ، امّا نزديك‌ترين آنها به مردم ( عقل ) از صفاى كمترى برخوردار است ، و اين بدان جهت است كه آن نور مكمّل ( وحى ) براى ما كمتر دست‌يافتنى است و تسلّطى نيز بر ما ندارد . بنابراين از ناحيهء آن تعهد اخلاقى نيست ، پس تعهد از خلال باطن و وجدان فردى ما و شرايط خاصّى است كه تحقّق مىيابد ، به اين ترتيب ، از ناحيهء همين وجدان فردى در همهء حالات ، اين امر مباشر ( عقل الهى ) را دريافت مىكنيم و عقل بشرى ما نيز همان چيزى است كه ما را فرمان مىدهد تا در برابر عقل الهى تسليم باشيم . از اين‌رو ، غزالى امكان يافته است ، بگويد : « سخن گوينده‌اى كه مىگويد : ناخواسته اين كار انجام شد ! سخن بىدليلى است ، زيرا كارى كه نه در آخرت و نه در دنيا انجام دادن و ندادنش غرض و فايده‌اى براى ما ندارد ، سرگرم شدن به آن معنايى ندارد ، چه ديگران آن عمل را بر ما تحميل كنند و يا نكنند » . « 3 » اين از سويى ؛ و از سوى ديگر ، وقتى كه من از خود مىپرسم تا عملا با وظيفهء خويش در جايى كه از وضوح نسبى برخوردار است آشنا شوم ، درحالىكه پيش از شروع به كارى سر تسليم در برابر انوار فطرى خود فرود آورده‌ام ، بنابراين راهنمايى وجدان و ضمير من هرگز ارزش يك قانون اخلاقى را براى من ندارد ، مگر وقتى كه معتقد باشم كه در ذات خود بيانگر يك حقيقت اخلاقى است ، نه يك حقيقت نسبى نسبت به احساس من . تمام تلاش فكرى و تأمّلم با هدف مطالعهء اين حقيقت است كه معتقدم در اعماق جان من و در جوهر ذات هر موجود عاقلى ريشه دارد . بنابراين ، هرگاه به ما بگويند كه ما كسانى هستيم كه به عنوان اعضاى عالم عقلى براى خود قانون‌گذارى مىكنيم ، بر ما لازم است كه براساس آن استقلالى كه ويژهء عقل است باهم متّفق

--> ( 1 ) - ملك ( 67 ) آيهء 11 : « و مىگويند : اگر ما گوش شنوا داشتيم و يا تعقّل مىكرديم ، در ميان دوزخيان نبوديم . » ( 2 ) - نور ( 24 ) آيهء 35 : « نورى است بر فراز نور » . ( 3 ) - احياء علوم الدّين ، چاپ حلبى ، ج 4 ، ص 4 .