محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
100
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
باشيم . معناى اين عبارت در واقع چيست : « آيا عقل ، خود قانونگذارى مىكند ؟ » ، آيا عقل ايجاد قانون مىكند يا اينكه عقل زمينه را براى دريافت قانون فراهم مىسازد ، بر اين اساس كه قانون جزئى از هستى عقل است ، تا قانون را بر اراده الزام كند ؟ توضيح اينكه هرگاه عقل به وجودآورندهء قانون باشد ، سرورى مطلق بر قانون خواهد داشت ، در آن صورت به پيروى از خواست خود يا قانونمند خواهد ماند و يا قانون را از بين خواهد برد ، و اگر عقل چنين توانى را نداشته باشد ، و قانون پيش از وجود عقل وضع شده و آفريدگار عقل ، قانون را همانند يك انديشهء فطرى در عقل سرشته باشد ، پس عقل از قانون ، جداناشدنى خواهد بود . در اين صورت ، معناى عبارت چنين خواهد شد كه انسان از عقلش نصيحت بطلبد ، همان را كه در كتاب فطرت پاك خود مىخواند و در لوح انسانيّت با وصف نوعى آن جستجو مىنمايد ، چيزى را كه خداوند انسان را بر آن فطرت آفريده است . و به عبارت ديگر ، وقتى كه ملحدترين و بىدينترين فرد به سيطرهء عقل رجوع كند ، در واقع هيچ كارى جز گوش جان سپردن به اين صداى الهى نمىتواند انجام دهد كه بدون نام بردن از خود ، در درون هريك از ما به صراحت سخن مىگويد ، و آنگاه كه مؤمن حديث نفس كند ، با وى حرف مىزند . امّا اگر اين دو نور فطرى و وحى الهى شاخههاى يك ريشهاند و بس ، پس بايد سرانجام بپذيريم اين خداى سبحان است كه همواره ما را به وظايف ظاهرى و باطنى ارشاد مىكند . آرى اينچنين به راه حلّ الزام اخلاقى در اسلام ، به صورت اصلى خود همچون يك قانون قطعى ( Loi positive ) مىرسيم . بر ما لازم است وقتى كه با چنين زمينهء جديدى روبهرو مىشويم ، از خود اين مطلب را بپرسيم كه آيا شريعت اسلامى يك منبع دارد و يا منابع مختلف ؟ اين پرسش براى آن است كه فقها براى شريعت اسلامى بهطور كلّى ، چهار منبع مشخّص كردهاند كه عبارتند از : قرآن يا سخن خدا ؛ سنّت يا آنچه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده است ، اجماع يا حكمى كه اجماع شدهء امّت است ؛ و