محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

82

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

كه شمول و گستردگى بيشترى داشته باشد ، همان‌طور كه هيچ آموزش عملى نيز اين كار را نكرده است ، بلكه ما قرآن را چنين يافتيم كه زيربناى اين كاخ بزرگ پايه‌ها و قواعدى از معرفت نظرى را پابرجا مىكند كه بسى پرمحتواتر و استوارتر است . و بر اين اساس - به‌طور مثال - پرسش ذيل مطرح مىشود : شريعت واجب قرآنى بر چه اصلى متمركز است ؟ و از چه نيروى كمكى قدرت خود را سيراب مىكند ؟ پاسخ تو را چنين مىدهد كه تفاوت و تميز بين خوب و بد ، يك الهام درونى متمركز در نفس آدمى است ، پيش از آنكه يك قانون آسمانى باشد ؛ زيرا فضيلت - در سير نهايى - صفا و زلالى خودش را از طبيعت خاصّ خود و از ارزش ذاتى خويش مىگيرد . و از طرفى ، بر اين اساس ، عقل و وحى چيزى جز نورى هدايتگر نيستند كه براى يك موضوع درهم آميخته‌اند و هر دو باهم بيانگر واقعيت اصيلى هستند كه ريشه‌هايش در اعماق همه چيز گسترش يافته است . و پس از همهء اين‌ها ، از اوصاف شريعت و گستردگى دامنهء قدرت آن بپرس ؟ كه به يقين ، در پاسخ تو خواهد گفت : شريعتى است همگانى ، و هميشگى ، منافع و خواسته‌هاى مشروع بشريّت را تضمين كرده است و به روشنى و اصرار تمام ، مخالف شهوات حيوانى و تمايلات نفسانى اوست . علاوه بر اين‌ها ، از مسئوليّت انسانى و شرايط و حدود آن و از وسايل مفيد براى كسب فضيلت و از بالاترين مبدأى كه شايستهء ستايش است و از اراده و عمل ، بپرس ! . . . يا از قرآن راجع به اين مطلب بپرس : كدام اصل عمومى است كه هيچ فرد اخلاقى با وجود بصيرت و آگاهى به عمل خويش ، نمىتواند از آن غافل باشد ؟ براى تمام اين پرسش‌ها ، حكم مشخّص و قاطعى را در قرآن خواهى يافت . آرى ، قرآن دادن پاسخى بىنظير را بر خود فرض مىداند و وظيفهء قرآن است كه بين درك و آگاهىهايى كه در بالاترين درجه قرار دارند و آنهايى كه از ادراكات كمترى برخوردارند ، هماهنگى ايجاد كند . و در نهايت ، آنچه بيشتر بر شگفتى ما مىافزايد ، مشاهدهء اختلاف غفلت‌آورى است كه بين روش قرآن در پاسخ پرسش‌هاى مطرح شده با روش ديگران وجود دارد . با وجودى كه اين حقايق اساسى از چهارده قرن پيش ، در پرتو قرآن پا به عرصهء وجود گذاشته است ، مىبينيم محقّقان انديشمند ، از جمله كسانى كه به دور از پرتو قرآن راجع به اين حقايق