محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
758
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
همه را در مفهوم تقوا مىيابيم ، بنابراين بايد ببينيم تقوا چيست كه اگرنه اين همه احترام فوق العادهء عميق براى شريعت نداشت ؟ همينطور به تفكّر وظيفه مىرسيم كه اينبار بر زمينهء عاطفى مطرح شده است ، همانند يك عامل محرّك براى اراده ! و روى اين زمينه براى ما در مركز اين تفكّر ما بين دو احساس افراطى و تفريطى « احترام » ظاهر مىشود كه تركيب و تلطيفى از محبّت و ترس است . و چون احترام به نوعى نتيجهء آميختن آن دو باهم است ، پس نقش دوگانهاى را - در وقتى كه همچون عامل محرّكى به كار مىرود و درعينحال بمانند لجامى براى نفس نقش ، ايفا مىكند ، و بهويژه در اين جهت اخير آن را حياء مىنامند ، و به وسيلهء اين احساس بهطور دقيق ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روح اين اخلاق را مشخّص كرده است . و جهت بحث هرچه باشد ، به راستى انسان مىبيند كه اين اخلاق با هدف بالاترينى كه دارد ، روى گردآورى تمام نيروها و همهء اشكال حيات اخلاقى تكيه مىكند ، سپس همهء آنها را به نقطهء تعادل و توازنشان بازمىگرداند . و بهخصوص از روشى ياد مىكنيم كه بدان وسيله توانسته است ، بين آزادى فردى و تنظيم ارادهء فردى توافق ايجاد كند ؛ البتّه اين توفيق به فضل طبيعت متوسّط آن روش بين نرمش و شدّت تحقّق يافته است ، و آن چيزى كه به لطف او به تبع بيشترين شرايط زندگى كيفيّتهاى مختلف پيدا مىكند ، بدون اينكه با وجود همهء اينها در برابر فريبكارى شهوات و دگرگونى احساساتمان به سستى گرايد . واقعيّت آن است كه اين شريعت بين روىكردهايى كه از عمق بيشترى در نفس انسانى برخوردارند و نياز گذراى وى ، چه مشروع يا غير مشروع تفاوت روشنى قائل است ، همانطورى كه فرق مىگذارد بين آنچه را كه سزاوار است ، بدون هيچ تماسى ترك گويند - چون يك تكليف با زمينهاى فراگير غير قابل تغيير است - و بين آنچه كه به خاطر حكم هريك از ما ترك مىشود - چون با تغيير اوصاف و شرايط تغيير مىكند - و بين آنچه سزاوار اصلاح يا اسقاط است ، به لحاظ نسبت ناسره و غشى كه دارد ، از طبيعت بيگانه و شرورى سر زده است . از اينرو ، قرآن كريم به خاطر رعايت اين احوال ، اصل سهگانهاى را اثبات كرده است كه در قالب « واجب » ، « مباح » و « حرام » تجسّم يافته است . اينها هستند آن نخستين عاملى كه از اين معيار دقيق براى حكمت قرآنى ، رابطهاى بين