محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
759
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
آزادى و نظم داشتن را فراهم كرده است . و اينك عوامل ديگر : هرگاه اصل و جوهر هر قاعدهاى بر اين اساس ثابت شد ، بايد تا ابد ثابت و بهطور فراگير مقدّس شمرده شود . جز اينكه چون شكل بعضى از اين اصول يا جواهر به صورت مادّى مشخص شده است و چون تعريف و شكل تطبيق آنها به صراحت به ذوق سليم واگذار شده ، بنابراين ، داستان يك داستان داورى و ذوق شخصى مىباشد . بلكه به راستى برخى از واجبات ما كه به صورتى عددى مشخّص شده است ، به اين حدّ نرسيده ، مگر با نسبت دور و در خطوط پهناورى و به اين ترتيب ما بين دو حدّ فاصلهدار قرار گرفتهاند تا اينكه در وقت ارتباط عملىمان از دو طرف متناقض و مخالف حتما اجتناب شود : يعنى از افتادن در پايينترين حد از آنچه فضيلت مىطلبد و يا انقلاب و جهش بىفايده و بى حساب ، دورى شود . و در بين اين دو طرف آزادى فردى بدان سمت دعوت مىشود كه ذات خود را در جستوجوى از مراتب به كار اندازد تا به مراتب هرچه بالاتر برسد ، ولى اين آزادى فردى با مقتضيات مختلف براى زندگى اخلاقى همسو است . اين روشى كه قرآن كريم بدان وسيله قانون تكليف را براى ما پيشنهاد مىكند ، امتيازش تنها آن نيست كه از سنگينى تكليف كم كند و از ارزش شخصيّت انسانى جانبدارى نمايد ، به جاى آنكه آن را به صورت يك ابزار درآورد . و تنها امتيازش آن نيست كه زمينهء قانعكنندهء عادلانه و معقولى را براى دو روىكرد متفاوت در ارادهء فردى را فراهم آورده است : يعنى نياز مركّب ما به مطابقت و مبادرت در عمل ، بلكه اين روش داراى اهميّت زيادى در سطح اجتماعى است ، زيرا به لطف اين روش ، - چنانكه گفتيم - قرآن كريم توانسته است كه زمينهء متجانسى را به قدر كفايت براى ساختن اين حدّ وسط اخلاقى ايجاد كند كه مشترك بين تمام اعضاى جامعه است ، ولى آن نيز به قدر كافى تنوّع دارد تا در گسترهء خود مراتب ارزشى زيادى را داخل كند . و مهمترين عامل در اين پيروزى در اين جهت تمثّل مىيابد كه تمام و يا بيشترين قواعد مشتمل بر دو چيز است : انجام وظيفه و تحقّق يافتن خير ، و به عبارت ديگر : انجام تكليف ذاتى و وظيفهء كمال . قرآن كريم در مورد نكتهء اوّل با شدّت برخورد مىكند و هيچ سهلانگارى را نمىپذيرد ، ولى