محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

757

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

اين نكته همان « نيّت » يا جنبهء قصد آدمى است و در اين مورد بدون هيچ مخالفت و گفت‌وگو بحقّ معناى دينى منفرد و ممتاز است . به راستى هدفى كه براى عمل مؤمن مطيع شايسته است تا به همراه داشته باشد ، آن است كه او وظيفه‌اش را به خاطر نعمت‌هاى اين دنيا و نه به خاطر شادمانى ، و نه عظمت اخروى و نه اشباع احساس خيرخواهىاش براى هيچ‌كدام از اين‌ها انجام ندهد ، بلكه نه به خاطر كامل ساختن وجود باطنىاش . به راستى تنها هدفش خدا باشد ، خدايى كه بايد هميشه در مدّ نظرمان قرار دهيم ، و هر هدف ديگرى كه انسان را بر عمل وادارد ، در ذات خود بىارزش و از نوع عدم است . ترديدى نيست كه ما بايد بترسيم و هم اميدوار باشيم و به قدر توانمان رفاه مادّيمان را فراهم آوريم ، و كار اخلاقى را براى اخلاقى بودن آن و يا براى اين‌كه وظيفهء ما و يا حق ماست ، انجام دهيم ، ولى نه به آن خاطر كه مزد طاعت دهند ، زيرا اگر چنين باشد ، حدّ اقل با اخلاقيّت منافات دارد ، اين در صورتى است كه نقض عهد و نقض شريعت نباشد ، چنان‌كه قرآن به ما آموخته است . و هرگاه علامت ويژهء نظريّهء اخلاقىاى باشد ، از اصلى سرچشمه مىگيرد كه براساس اراده است و هم‌چون هدف فعل ارادى مطرح مىشود ، بنابراين اكنون ما اعتقاد داريم كه هر خانواده‌اى بايد اخلاق قرآنى داشته باشد . و در نگرش اين اخلاق ، لذّت ، منفعت ، سعادت و كمال ، هيچ‌كدام از اين‌ها در ذات خود توانايى ايجاد اين اصل را ندارد و تمامى اين‌ها بايد در برابر سلطهء واجب به شكل مقدّس‌ترين معانى كلمه و واقعىترين و والاترين آنها سر تسليم فرود آورد . ولى عرف در نام‌گذارى قوانين اخلاقى برحسب عنصر غالب در مضمون و محتوا جارى است : فردى باشد يا اجتماعى ، صوفيانه باشد و يا انسانى ، بر روش عدالت باشد و يا براساس رحمت و همين‌طور . . . و هيچ‌كدام از اين صفت‌ها آن‌طورى كه به نظر مىرسد ، تنها يك جنبهء مناسب ندارد . به راستى اين شريعت ، به عدالت و به رحمت باهم توصيه مىكند ، و در اين شريعت عناصر فردى ، اجتماعى ، انسانى و الهى به نحو متين باهم گره خورده‌اند . جز اين‌كه ما اگر در زمينهء اين نظام راجع به تفكّر مركزى بحث كنيم ؛ از فضيلت اصلى كه همهء توصيه‌ها در آنجا متراكم باشد ،