محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

661

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

فصل پنجم كوشش اكنون كه به‌قدر كافى تفاوت دو عنصر مشخّص در ساختار اخلاقى - يعنى نيّت و عمل - را شناختيم و پس از آنكه نقش دوجانبهء نيّت را ( از جهت شرط صحّت و شرط ارزش رفتارى ) تعيين كرديم ، مطلبى كه باقى مىماند آن است كه اهمّيّت فوق العادهء عنصر دوم « عمل » را روشن كنيم ، كه تنها اسلحهء هجومى و دفاعى در نبردگاه فضيلت است . واقعيّت آن است ، تنها كمكى كه در دسترس انسان براى رسيدن به اهداف نهائىاش و درعين‌حال تنها وظيفهء وى است ، منحصر در اين است كه نيروهاى معنوى و مادّيش را كه توانايى هدايت وى را به سوى آن اهداف دارد ، به كار بندد ؛ چه آن هدف نهايى را به عنوان يك تصميم اخلاقى بگيرد و يا آن تصميم را به اجرا درآورد ، و چه بخواهد يك خصلت باطنى را اصلاح كند و يا هدف تزكيهء نيّت باشد . و چه‌بسا نه سودمند است و نه معقول - بدون هيچ تفاوتى - كه انسان عملى را ، هرچه باشد ، براى كسب فضيلت انجام دهد ، در صورتى كه روح انسانيّت داراى طبيعت كامل تكميل شده باشد و يا موقعى كه اين طبيعت ، علىرغم نقصى كه دارد ، توانايى بر تغيير وضعيّت را ندارد . بنابراين ؛ ضرورت دخالت مؤثّر ما در اين صورت مشتمل بر يك اصل مسلّم دوگانه است ، يعنى اين‌كه عنصر اخلاقى ناقص آفريده شده است ، ولى در همان لحظه ، قابليّت براى كمال را دارد ، به اين ترتيب كه همان موجود اخلاقى بذرى است كه مشتمل بر تمام عناصر موجود به كامل‌ترين شكل آن مىباشد ، و از نظر باطن و بالقوّه مشتمل بر تمام شرايط رشد آن عناصر است ولى آن حالت بالقوّه در انتظار ظهور عمل آزادانه و ارادى است تا اين‌كه اين شرايط باطنى به