محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
658
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
بنابراين ؛ كدام قاعده است كه بايد بر اين گزينش سيطره داشته باشد ؟ البتّه ديديم كه چگونه قرآن كريم در خلال تعليمات اخلاقيش ، تمام وسايل اقناعى را به كار مىبندد تا همهء عقول آن تعليمات را كسب كنند ، و گفتيم : « عظمت امر الهى و مطابقت آن با حكمت و موافقت موضوع آن با خير ذاتى و رضاى خاطرى كه براى بالاترين و لطيفترين احساسات ارزانى مىدارد و ارزشهاى اخلاقى كه تطبيق آنها بر پنهان داشتن از شخص و اهداف نهايى در اين دنيا و در آخرت مىانجامد . . . تمام اينها در استوارى سيطرهء تكليف قرآنى سهيم هستند . » « 1 » اين روش در ترسيم شرع ، مسئلهء نوعى از معرفت را مانع نمىشود ، مادامى كه انگيزههايى را كه شارع براى اجراى اوامرش به كار گرفته است ، به روش صحيحى امكان پيدا كند تا به منزلهء اصلى باشد كه ارادهء او را به طاعت وادارد . بنابراين ؛ آيا مكلّف حق دارد موقعى كه مواجه با حالت تصميمگيرى اخلاقى است ، انگيزههاى خود را از هر منبعى از اين منابع - بدون تفاوت - برگيرد ، حتّى اگر از منابع ديگرى باشد ؟ اين پرسشى است كه ما قبلا مطرح كرديم و اين فصل را بر آن اختصاص داديم . هماكنون ، با وجود نصوصى كه در اختيار داريم ، مىتوانيم بگوييم راه حل چيست ، زيرا كه قرآن از تمام دلايلى كه پيشروى عقل مطرح شده است ، چيزى بهجز يك نقطه باقى نگذاشته است كه آن نقطه را به اعتبار اينكه تنها هدف صحيح اراده است ، بر ارادهء طاعت فرض مىنمايد ، و تنها مبداى است كه بايد در عمل الهامبخش وى باشد : « تو عمل كن و هدفت تنها خداست . » ، و اين همان قضيهاى است كه قرآن همواره در جاهاى مختلف و تقريبا با همان الفاظ ايراد مىكند . در قرآن مطلقا اين تعبير نهايى به كار نرفته است : « اين كار را به خاطر آن هدف انجام بده ! » از چيزهايى كه موضوع مباشرش منفعت شخصى يا عمومى ، حسّى يا معنوى باشد . امّا خير محسوس را ، نصّى وجود ندارد كه آن را به عنوان يك هدف اصلى و نه تكميلى مطرح كند ، بلكه بر اعجاب ما مىافزايد ، خير اخلاقى كه حكماء آن را در بالاترين درجات توصيف
--> ( 1 ) - اين سخن در صفحات پيش در همين راستا با اندكى تفاوت گذشت ، كه ما به دليل تعهّدمان به روش مؤلّف ، آن را رعايت كرديم ( مترجم عربى )