محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

659

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

مىكنند ، همانند كمال ذاتى و فداكارى براى ديگران ، اين نوع خير اخلاقى در قرآن در سطح نيّت جز همانند يك ارزش درجهء دوم هم‌چون اضافه‌اى در سايهء مبدأ و الا ، يعنى رضوان خداوند علّى اعلا ابراز نشده است . - و در اين صورت چه مىماند تا بدان وسيله فطرت را براساس زمينهء ارزش‌هاى اخلاقى به آن ارتباط و اختصاص مىدهيم ؟ - هيچ‌چيز . - آيا به خاطر بحث از ايمنى و خوشبختى موعود استثنايى وجود ندارد ؟ - خير . . . - ولى ، در اين صورت پس چرا در اين مورد بين تندروان و ميانه‌روان اختلاف وجود دارد ؟ - اين اختلاف به وجود نيامده ، مگر براساس دو جنبه‌اى بودن مسئله و اين چيزى از نتيجهء قطعى كه بدان اشاره كرديم ، نمىكاهد . بعضى از آنها معتقدند كه هر هدفى جز مبدأ اعلا ، خوارى و ذلّت است و بىارزش ، و ديگران معتقدند كه هدفى را جز او داشتن نابخردى و از بين بردن ارزش است . بنابراين ؛ آنها كه از ارزش‌هاى برتر ماندگار سخن مىگويند و آنها را بر لذّت‌هاى گذرا ترجيح مىدهند ، با همهء تأكيد شرايط لازمى را كه براى اين گزينش بايد فراهم شود ، به خوبى مىدانند ، زيراكه آن مواضع براى دل‌هاى مخلص متوجّه به سوى خدا پوشيده است . بنابراين ؛ براى انسان علاقه‌اى روشن ، با آگاهى ذاتى و علاقه‌مندى به شرع و بيدارى در برابر امر الهى هم‌چون الگويى اطاعت كردنى كافى نيست ، كه به‌طور قطع از مبدأ ديگرى كه بيگانه از او است ، پيروى كند ، بلكه بايد اين علاقه و نشاط تحرّك داشته و هدايت شده باشد و از اين امر عظيم متأثّر گردد . بايد اين امر چنان باشد كه نظر متأمّل را به حركت درآورد . بايد اين نور به نيرو تبديل شود . بايد آن موضوع درعين‌حال هدف نهايى باشد . و به راستى كه به وسيلهء در نظر داشتن تكليف از آن جهت كه موضوع مباشر است ، بايد بتوانيم به زندگى اخلاقى برسيم « به مرحلهء صحّت و سلامت نائل شويم » . و بدان وسيله از آن