محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
650
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
نگرفتهاند ، ممنوع نشده ، درحالىكه او دوست دارد بهطور كامل از اسارت آن خلاص شود « 1 » . بنابراين ؛ وقتى كه ما از اين حالات فاصله مىگيريم ، باز هم مشكل حقيقى موقعى است كه انديشههاى سودمندى عمل پيشى گرفته ، سپس به حدّ معيّنى از بين عوامل و اسبابى مىرسد كه سودجويى را فرض مىنمايد و اين همان چيزى است كه به معناى صحيح كلمه « اختلاط انگيزهها » گفته مىشود . و قبلا گذشت ، گفتيم كه نيّت پيش از عمل اساسا بايد خالص باشد تا مصداق نيّت حسنه باشد . ولى اين خلوص و صفاى مطلق واجب حتمى است و داراى مراتب و درجات نمىباشد . و سهلانگارى در آن باره حرام است و در تصوّر ذهنى با عمل خالص و بدون هيچ منفعتى برابر است . وانگهى ، قبل از هر چيز از خودمان مىپرسيم : آيا فطرت انسانى همواره توانايى نوعى از چنين خلوص و تجرّد را دارد و آيا خود را به خاطر بالاترين الگو ( مثل اعلا ) - بدون اينكه هم زمان چيز ديگرى او را به سوى خود جذب كند - بهطور كامل خودش را فدا مىسازد ؟ و هرچه باشد روشى است كه به زودى از اين پرسشها ، پاسخها خواهد داد ، البتّه ما بر اين سخن مبادرت مىورزيم كه ما اعتقاد داريم ، مبادى قرآنى ما را به اين مطلب مىخواند كه ما نسبت به مواضع حدّ وسط تا طرف مقابل زياد سختگير نباشيم . واقعيّت آن است كه هرگاه چيزى داخل در ميدان توان شخص نباشد و از سوى ديگر اين يك امر مسلّمى است كه هيچكس نمىتواند مكلّف باشد ، مگر در حدود امكاناتش ، بنابراين ؛ بديهى است كه تمام اقوالى را كه اين اخلاص مطلق را مىطلبند - بر اين اساس كه نقطهء اوج ارزشى است و تلاشهاى ما بدان سو مىشتابند ، ولى هرگز بدان جا نمىرسند - تفسير نماييم . و البتّه كه فاصله گرفتن از اين الگوى و الا ( مثل اعلا ) بدون ترديد نقصى است ، ولى هرگز يك گناه نيست ، آرى نقص و كاستى خواهد بود ، امّا هرگز فساد و خروج از دايرهء اخلاق نمىباشد . و مطلقا نيازى نيست كه نصوص ( از كتاب و سنّت ) را بدين نحو تفسير كنيم ، زيرا كافى است كه به تفاوتهاى در گويش بنگريم كه بدان وسيله به سوء نيّت و حكم به نيّت مختلط صادر
--> ( 1 ) - و از اينرو در دعايى از دعاهاى سنّت مىخوانيم : « خداوندا ! استغفار مىكنم به خاطر هر خيرى كه فقط براى رضاى تو خواستم ، ولى غير تو در آن مخلوط شد ! » . ر ك : نزديك به اين مضمون در « جامع العلوم و الحكم » : 1 / 17 ، و حلية الأولياء : 2 / 207 .