محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
618
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
خويشتن فرض بدانند ، كه در درازى و كوتاهى مدّت متفاوتند ، و اين روشى است براى شكستن نيروى شهوت حسّى در وجودشان كه از قديمىترين تمايلات و ريشهدارترين آنها در فطرت انسانى به حساب مىآيد ، و بدان وسيله زمينهء كامل جهت سيطرهء عقل فراهم مىآيد . همهء ما تأثير ناميمونى كه از ناحيهء عادت بر سهلانگارى در نفس پيدا مىشود ، آشناييم . بنابراين ؛ جهت درماندگى كامل اين خوى ناپسند از وجود افراد مبتدى لازم است قبل از هر چيز دارويى با اين روش سرسختانه را بپذيرند . به اين ترتيب آنان اسرافكارى را با ضدّ اسرافكارى معالجه مىكنند تا اينكه شخص پس از آن به وضع عادى برگردد ، و هروقت سنگينىهاى اين قواى مخالف اخلاق را از خود دور كرد ، زمام اختيار را براى اعضا و جوارح خود اندكاندك آزاد مىكند ، زيراكه در اين موقع به داشتن مقدارى از نور در دلش اطمينان دارد كه او را از افتادن به آسانى در ظلمات حواس نگاه مىدارد . اين روش در معالجهء نفوس مبتديان يك روش سرسختانه است ، با اين همه يك نوآورى و ابتكار براى ما به حساب نمىآيد ، وقتى كه آن روش را در مجموع نظم انسانيّت مورد نظرش قرار مىدهيم . البتّه ، مردم در هر زمان وقتى كه خواستهاند دگرگونى عميقى به وجود آورند ، از همين روش پيروى كردهاند ، و مادر نيز براى از شير گرفتن كودكش همين كار را مىكند ، همچنان كه با حيوان شكارى جهت همدمى با وحوش و انس با اعضاى شكار عمل مىكنند « 1 » . امّا راجع به عبّاد و پارسايان چون با تلاش و كوشش سعى در كسب پاكى و پاكيزگى دارند ، بعيد نيست كه اين سختى را در آغاز ميدان مسابقه بر خودشان فرض كرده باشند « 2 » . ولى آنان
--> ( 1 ) - ر ك : كتاب الرّعايهء محاسبى ، ص 79 و 80 و نيز كتاب الرّياضة حكيم ترمذى ، شمارهء 375 ، از مجموع ، مىگويد : همچنين نفس پس از گسستن از عادات امورى كه مايل بود و لذّت مىبرد ، تنها به اوامر پروردگارش لبّيك مىگويد ، و چون از لذّات بريد ، مشمول دعا و ثناى پروردگار و مدايح و نجواى او مىشود تا بدان وسيله انس مىگيرد و با ياد او به سر مىبرد تا آنجا كه بعدها پردهها گشوده مىشود و با پروردگارش انس مىگيرد و همينطور كودك را مىبينى كه با پستان مادر انس مىگيرد ، به قدرى كه يك ساعت نمىتواند از آن دور شود و چون جدا شود بر كودك سخت شده ، مىگريد و مضطرب است ، ولى چون جدايى ادامه پيدا كند ، فراموش مىكند و رو به آب و غذا مىآورد و هرچه حلاوت آب و غذا را بچشد ، از پستان دورى مىكند و از شير معاف مىشود و همينطور است حيوان . . . و ترمذى پيش از اين عبارت به باز شكارى مثال مىزند كه تربيت مىشود و تمرين مىكند تا با صاحبش انس و الفت مىگيرد . ( 2 ) - اين به مانند آن است كه سهل بن على مروزى را مىبينيم كه زمانى عادت مىكند كه به بازار برنگردد ، مگر با چشم به هم نهاده -