محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
61
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
« سال قحطى » مشهور است و نخستين كسى كه شدّت گرسنگى را تحمّل كرد ، خود خليفه بود ! گويا هماكنون او را مىبينيم كه از پلّههاى منبر بالا مىرود ، درحالىكه صداى شكمش - صداى گرسنگى - شنيده مىشود ! و مردم صداى عمر را مىشنوند ، درحالىكه شكم خالى خود را مخاطب قرار داده ، مىگويد : « چه قرقر كنى و چه نكنى ، به خدا سوگند تا وقتى كه مسلمانان به رفاه نرسند ، هرگز غذاى چرب نخواهى ديد ! » « 1 » عمر تنها در اين وضع نبود ، بلكه تمام امّت با قحطى مواجه بودند و صبورى و چارهجويى كردند تا سختىها رفع شد و مردم از بستن سنگ به شكمها بىنياز شدند ، و تاريخ تنها يك حالت ناراحتكننده و يا حتّى يك نكتهء ملامتآور و ناپسند را نسبت به سياست دولت و يا تنها يك مورد شكايت از پنهانسازى نان و يا خوراك را ثبت نكرده است ؛ بلكه مردم با وجود تنگناها ، جز بر خويشتندارى با اخلاق و علاقهء بيشتر بر انجام واجبات و شكيبايى در برابر خوشىها و ناخوشىها ، به وقت سختى ، چيزى نيفزودند . البتّه ، در مورد آنچه تاريخ نقل مىكند ، عمر از باب ارفاق به كسانى كه در حال اضطرار بودند به خاطر ادامهء حياتشان - حدّ سرقت را آن روز برايشان تعميم نداد ؛ « 2 » و باوجود اين ، تاريخ نمىگويد كه اين گرسنگان به صورت دزدانى در آمدند ، يا اينكه توانگران به افرادى بهرهكش يا محتكر تبديل شدند . به راستى كه اخلاق جماعت اسلامى از شدّت گرسنگى نيرومندتر و نيز بالاتر از آن است كه سختى هزينهء زندگى او را بلغزاند . در پرتو اين نور الهى ، مىتوانيم نياز جامعهء عرب را با يك انقلاب اخلاقى استوار سازيم ؛ بىآن كه بر انقلاب كمونيستى تكيه داشته باشيم و پديدههاى مشكل اجتماعى را چارهانديشى نماييم ؛ مشكلاتى كه نتيجهء نبود توازن در حركت اصلاحى بوده و هماكنون نيز ادامه دارد .
--> ( 1 ) - عبارت چنين است : « اسلم از قول پدرش نقل كرده ، مىگويد : سالى براى مردم پيش آمد كه روغن در آن سال گران شد . عمر روغن زيتون مىخورد و در نتيجه شكمش قرقر مىكرد ، به اين خاطر مىگفت : هرچه مىخواهى قرقر كن ! به خدا سوگند كه روغن نخواهى خورد تا وقتى كه مردم بخورند ! » رجوع كنيد به : سنن كبراى بيهقى : 9 / 43 ؛ الزّهد ابن ابى عاصم : 1 / 120 . ( 2 ) - بريدن دست در سال قحطى و سال خشكسالى وجود ندارد ، و تفصيلى هم ندادهاند . مراجعه كنيد به : المصنّف ابن ابى شيبه كوفى : 10 / 242 ، حديث 18990 ؛ المحلّى : 11 / 343 ؛ تلخيص الحبير : 4 / 70 ؛ الخلاف : 5 / 432 . ( لازم به توضيح است ، آنچه دربارهء « عمر بن خطاب » در اين سطور آمده ديدگاه مؤلف كتاب بوده كه پيرو فرقه تسنّن مىباشد ) .