محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

585

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

پردهء ضخيمى بين زمان حاضر و آينده بزنيم و ديوار حائلى بين عمل و آثار آن ايجاد كنيم تا بتوانيم بدان وسيله از اين انبوه غم و نگرانى خلاص شويم ! در اين صورت جز با يك غم روبه‌رو نخواهيم بود - همان‌طورى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است - و آن اجراى وظيفهء موجود است كه بايد به‌طور كامل به آن عمل كنيم و بقيّهء امر را به خدا واگذاريم ، زيرا اوست كه بار سنگين عمل را از دوش ما برمىدارد و به‌طور قطع از ما بهتر به سامان مىرساند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد : « هركه غم‌ها را يك غم قرار دهد ، خداوند مشكل دنيا و آخرت او را كفايت مىكند و هركه او را غم‌هاى زيادى فراگيرد ، خداوند اهمّيتى نمىدهد كه او در كدام بيابان دنيا هلاك شود . » « 1 » و اين‌چنين درمىيابيم كه بسيط بودن هدف و تمركز كوشش و تلاش و آرامش روحى ، تمامى اين‌ها خوبىهايى است كه پاكيزگى كامل آنها را به سمت شخص مخلص جذب مىكند . امّا عمل به اين ترتيب از ثبات و پايدارى و كمال برخوردار مىگردد ، به راستى گاهى اتّفاق مىافتد كه در اثر شتابزدگى در وقت چيدن نتايج و محصول ، زحماتمان را فراموش مىكنيم كه به تفصيل ضرورى و لازم توجّه كنيم ، يا اين‌كه به تعديل راه و روشمان بپردازيم تا به هدف مورد نظرمان برسيم . و آيا براى فريب كاركنان و غش تجارى جز بحث و بررسى از نتيجه ، منبع و مصدر ديگرى وجود دارد ؟ آيا نتايجى را كه يك عالم بدان‌ها مىرسد و مغلوبيتى را كه يك قهرمان مىبيند و ضعف و سستى كه يك مؤمن غيرتمند دچار مىشود ، آيا تمام اين‌ها رساترين نمونه‌ها در اين زمينه نمىباشد ؟ امّا اگر جريان برعكس باشد ، ما به مراعات قاعدهء تكليف و وظيفه‌مان و به پيروى از الگويى كه ما را بر آن راهنمايى مىكند ، بسنده مىكنيم . زيرا توجّه خاصّى كه جهت كامل ساختن يك عمل به كار مىبريم ، و پىگيرى كه در عمل داريم ، همهء اين‌ها اين عمل را در نظر ما يك نمونهء كامل فنّى قرار مىدهد كه در ذات خود سزاوار تقدير است ، نه به لحاظ نتيجه‌اى كه ممكن است

--> ( 1 ) - ر ك : سنن ترمذى : 4 / 642 حديث 2465 ؛ المستدرك على الصّحيحين : 2 / 481 ، حديث 3658 ؛ سنن ابن ماجه : 1 / 95 ، حديث 257 ؛ المصنف ابن ابى شيبه : 7 / 76 ، حديث 34313 ؛ مسند الشّاشى : 1 / 338 ، حديث 317 ؛ نوادر الأصول فى احاديث الرّسول : 4 / 134 ؛ فيض القدير : 3 / 261 ؛ علل دار قطنى : 5 / 42 .