محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

579

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

بنابراين ؛ وقتى كه شخص در حال انجام وظيفهء خويش است ، از خود مىپرسد : چرا اين كار را مىكنم ؟ احيانا كافى است كه با خود بگويد : چون وظيفهء من است ، و اگر اين پاسخ با دقّت و صداقت باشد ، هرچند با زبان ادا نشود ، جواب صحيحى است . امّا با نبود دقت و صحت ، پاسخ دشوار خواهد بود ، به‌طورى كه ممكن است با مجموعه‌اى از وسايل و اسباب پياپى و يا باهم ، رسيدن به اين پاسخ غير ممكن باشد . در اين صورت ، بر ما لازم است كه در لابه‌لاى دلمان و در محتواى آن كاوش كنيم و روى اين پرسشمان پافشارى نماييم : ولى براى چه اين وظيفه را انجام مىدهيم ؟ . . . و چه‌بسا با اين راه و روش به انگيزهء ويژه‌اى برسيم كه ما را به انجام وظيفه‌مان واداشته و ما از آن اطاعت كرده‌ايم . و پذيرا باشيم و بدانيم كه اين تحرّك و عمل ما از روى اكراه و يا به ميل غريزى و يا از روى عادت اكتسابى نبوده است و بلكه اين شرع مقدّس است كه اين راه و يا آن راه را از راه‌هاى عمل بر ما فرض كرده است . و در اين صورت ، اين مطلب باقى مىماند كه به‌طور مشخّص بدانيم كه چگونه ما تحت تأثير اين شرع قرار گرفته‌ايم ؟ آيا آن بزرگ‌داشت خدا و يا دوستى اوست ؟ . . . و يا از ترس كيفر و مجازات او و يا به طمع پاداش اوست ؟ . . . آيا به خاطر آزمندى بر خيرى است كه شرع آن را هدف قرار داده است ، و يا صرف تسليم شدن در برابر فرمان صريح شرع بدون توجّه حتّى به علّت اين امر است ؟ البتّه ابو طالب مكّى اين حالات مختلف نفس و آن حالاتى را كه ممكن است روى مؤمن اثر بگذارد و او را وادار بر انجام وظيفه كند ، برشمرده است و باوجود اين ، وى همهء آنها را تحت يك عنوان « به خاطر خدا » درآورده و اعتراف مىكند كه ما بين آنها در مراتب و درجات معيّنى تفاوت است ، ولى نگفته است كه چگونه مىخواهد اين درجات و مراتب را تنظيم نمايد « 1 » ، البتّه ترديدى نيست كه او فرض مىكند اين درجه‌بندى از قبل حدّ اقل از روى آثار بارزى كه دارد ، معروف است . واقعيّت مطلب آن است كه ما علاوه بر نصوص قرآنى كه در آغاز اين بخش ذكر كرديم ، يك اصل اساسى براى تكليف و وظيفه‌مان داريم كه در تعبير زيبايى از تعبيرات قرآن كريم آمده است : « هُوَ أَهْلُ التَّقْوى . » « 2 » ، و تعبير ديگرى را با دلالت بيشتر در حديث شريفى مىيابيم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خلق و خوى « سالم » ، غلام « ابو حذيفه » را مىستايد و مىگويد : « به راستى كه سالم به

--> ( 1 ) - ر ك : قوت القلوب : 4 / 40 ، چاپ مصر ، قاهره . ( 2 ) - مدّثّر ( 74 ) آيهء 56 : او اهل تقوا و آمرزش است .