محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

537

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

ايثار كرده است . » « 1 » . و عجيب به نظر مىرسد كه ما قبل از هر چيز جنبهء ذاتى وظيفه را سرآغاز قرار داديم ، درحالىكه آن جنبه‌اى است كه جز يك مرحله دورى از مراحل نيكوكارى چيزى به حساب نمىآيد . و واقعيّت اين است كه من نمىتوانم زندگى همسايه‌ام را نجات بخشم و يا به صرف علاقهء قلبيم به او حقّ او را به‌وفور در زندگى گوارايى ادا كنم . اين يك مطلب درستى است . ولى اوّلا بر من واجب است كه بيش از حد دربارهء نقش نتيجهء نهايى اداى تكليف مبالغه نكنم . بديهى است كه اين نتيجهء نهايى تنها از كوشش اخلاقى ما و يا از فعّاليّت بدنى ما نشأت نمىگيرد ، بلكه هميارى مجموعهء بزرگى از شرايط طبيعى و حتّى فوق طبيعى را مىطلبد . و در اين صورت است كه تكليف ما در تنگ‌ترين حدود محدود مىگردد ، و بر استعمال وسايلى محدود مىشود كه در حوزهء اختيار ماست و لازم نيست كه به آخرين حد برسد . و از اين‌روست كه عقل و قلب و بدن همگى براى ما به صورت وسايلى درمىآيند با تفاوت در دورى و نزديكى نسبت به مرحلهء نهايى كه خير موضوعى در آن تجسّم مىيابد . حقيقت مطلب آن است كه عمل و تلاش مادّى ممكن است كه نزديك‌ترين مراحل اين فاصله در نظام زمانى محسوب شود . جز اين‌كه اين قرب زمانى به‌طور مشخّص هيچ نقشى را در سرنوشت اخلاقى ما ايفا نمىكند ، مگر اين‌كه برهانى باشد بر برخوردارى از يك سبب مستقلّى نسبت به فاصله زمانى قبلى . امّا در حالت عكس بايد اندازه‌گيرى ما متفاوت باشد تا آنجا كه با اين پيشينه‌اى كه وجود و هويّت تمام اين مجموعهء سببى را برملا كرده ، ارتباط دهد . به عبارت ديگر : هرگاه عنصر اخلاقى روى عنصر مادّى تأثير فعّالى - چه اثر خير و يا شر - داشته باشد ، اين تأثيرگذارى دليل بر آن است كه بايد اوّلى را بر اين آخرى مقدّم بدارد ، هرچند كه اين يكى در ارتباط با نتيجه مباشرت بيشترى دارد ، و هم‌اكنون اين تنها روشى است كه در اخلاق اسلامى بدان وسيله به اشياء مىنگرند . واقع مطلب آن است كه دو لحظهء فعّاليّت ما به مجرّد رابطهء توالى زمانى و پشت سر هم

--> ( 1 ) - ر ك : احياء العلوم غزالى : 4 / 357 .