محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
536
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
دل پذيرفته شده است : « وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى . » « 1 » ، و بهويژه موقعى كه در كنار امر تحريمى و در برابر نيكوكارى قرار مىگيرد : « وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ . » « 2 » . اين اصطلاح در هر دو حالت غالبا به نظر مىرسد كه هدفش اطاعت كاملى است كه دو نيروى جسمى و اخلاقى در آن شركت دارند ، و ليكن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با تمام وضوح و صراحت روى عامل قلبى تكيه كرده و آن را به عنوان اينكه جوهر فضيلت است ، مشخّص نموده و مىفرمايد ، « همانا تقوا اينجاست . » « 3 » ، با اشاره به سينهء مباركش ، سه مرتبه سخنش را تكرار كرد . درحالىكه پس از آن گروهى از علماى اخلاق ، مانند حكيم ترمذى و غزالى آمدهاند و بر همان راه و روش حركت كردهاند و از اين عنصر درونى تعريف دقيقى براى تقوا نمودهاند ، و حكيم ترمذى مىنويسد : « تقوا پاكى دل و پاكيزگى سينه است از آنچه در مورد آزار و تحقير مردم و كمتوجّهى به آنان و جانبدارى از حالات ايشان و خيرخواهى نسبت به آنان و يارى آنها در راه بندگى خدا و برانگيختن آنها بر نيكىها و نه تنها دعوت كردن آنها به سمت خوبىها ، كه از آغاز كتاب تا اينجا گفتيم . بنابراين ؛ صاحب تقوا به منزلهء مردى است كه از حمّام بيرون آمده و خودش را از پليدىها و چركها پاك كرده و لباس سفيدى پوشيده است و هرگاه غبارى مشاهده كند و يا بادى بوزد ، بهطور كامل از سر و صورت و لباسش مواظبت مىكند كه مبادا گردى بنشيند . » « 4 » . امام غزالى مىگويد : « تقوا صفت دلى است كه از علاقهء به دنيا جدا شده و دنيا را به خاطر خدا
--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 189 : بلكه نيكى آن است كه تقوا پيشه كنيد . ( 2 ) - مائده ( 5 ) آيهء 2 : بايد دست اتّحاد در راه نيكىها و تقوا به يكديگر بدهيد ، نه اينكه همكارى بر گناه و تعدّى بكنيد . ( 3 ) - ر ك : صحيح مسلم : 4 / 1986 ، حديث 2564 ؛ بحار الأنوار : 70 / 199 ؛ جامع العلوم و الحكم : 1 / 325 ؛ الجرح و التّعديل : 9 / 375 ، حديث 1737 ؛ مجمع الزّوائد : 1 / 52 و 4 / 172 ؛ مكارم الأخلاق : 469 ؛ سنن كبراى بيهقى : 8 / 249 ؛ مسند احمد : 2 / 277 ، حديث 7713 و 8707 ؛ شعب الأيمان : 5 / 281 ، حديث 6660 ؛ فتح البارى : 10 / 483 ؛ الدّيباج : 5 / 508 ، حديث 2564 . و در بعضى منابع آمده است : « سه مرتبه به سينهء مباركش اشاره كرد . » . ( 4 ) - ر ك : حكيم ترمذى ، الأكياس ، و المغترين : ص 99 - 100 ، از آثار خطى شمارهء 104 ، تصوّف در كتابخانهء ظاهريّهء دمشق ، البتّه مؤلّف نقل به مضمون كرده است ، ولى ما به اصل متن مراجعه كرديم و عين عبارت آن را آورديم ، و چهبسا عبارت ترمذى : « آنان را به خيرات مبعوث كنى و دعوت به آن ننمايى . » بر خواننده و اهل معنى مشتبه گردد كه : پرهيزگار ، مردم را با عملش به خيرات وامىدارد و بر آن برمىانگيزد ! و تنها به دعوت زبانى بسنده نمىكند ( مترجم عربى ) .