محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

508

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

جز اين‌كه تمام حالاتى را كه يادآور شديم ، مشكلات مهمّى نبود ، و نه به‌گونه‌اى بودند كه باعث سرگردانى اخلاقى گردند . جز اين‌كه حقيقت - در واقع امر - اين است كه ما به‌طور كامل از وظايفمان به خاطر اتّفاقى كه جداى از ما رخ داده و يا بر خلاف اراده اتّفاق افتاده است ، چشم پوشى نكنيم . و بايد در مثال‌هاى قبلى بين دو جنبهء مختلف وظيفه را از هم تفكيك كنيم . توضيح اين‌كه هرگاه عدالت اقتضا مىكند كه هر انسانى از اموال حلال آنچه را كه حقّ اوست ، ملك خودش قرار دهد ، نتيجهء اين مطلب يك تكليف دوسويه است : اوّلا ؛ اگر كسى چيزى را بر خلاف روش شرعى به دست آورد ، مال او نمىشود ، بلكه بايد به صاحبش برگرداند . ثانيا ؛ بر عهدهء جامعه اسلامى است كه پافشارى كند ، بر اين‌كه حقوق صاحبان حق ضايع و يا حيف و ميل

--> - نپذيرفت و گفت : خدا مرا نبخشد ، اگر من تو را ببخشم . . . پس مالك به همسرش نگاهى كرد و به خالد بن وليد گفت : اين زن باعث قتل من شد خالد گفت : بلكه خدا به خاطر برگشت تو از اسلام باعث بر قتل تو است ؟ مالك در جواب گفت : من مسلمانم » تاريخ ابو الفداء ، ص 158 ؛ وفيات الأعيان : 5 / 66 ؛ تاريخ ابن شحنه : ص 114 ، از حاشيه الكامل ، ص 11 ، فوات الوفيات : 2 / 627 . و در الاصابة آمده است : « . . . مالك به همسرش گفت : تو مرا كشتى - يعنى به خاطر تو مرا خواهند كشت . » ، و مىافزايد : « خالد بن وليد دستور داد تا سر مالك را روى سنگ اجاق بر روى آتش نهادند ، به‌طورى كه پيش از رسيدن آتش بر تمام قسمت‌هاى سر ، درون آن را پخت . » ، الاصابة : 3 / 337 ؛ تاريخ طبرى : 2 / 503 ؛ ابن كثير : 6 / 322 ؛ تاريخ ابو الفداء : ص 158 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ص 176 ؛ شرح حال مالك بن نويره در فوات الوفيات : 2 / 627 ، زيراكه مالك خدا بيامرز سر پرمويى داشت . و در تاريخ يعقوبى آمده است : « خالد با امّ تميم دختر منهال ، همسر مالك در همان شب ، تزويج كرد . » ، تاريخ يعقوبى : 2 / 101 . و اينجاست كه تأويل و نسبت خطا از طرف ابو بكر پيدا مىشود و تمام نصوص شرعى از قرآن و سنّت مطهّره ناديده گرفته مىشود و طرفدارى از گفتهء خالد بن وليد مىكند كه خالد تأويل كرد و درست تأويل كرد و خطا كرد ! وقتى هم كه عمر بن خطّاب از ابو بكر خواست تا او را سنگسار كند ، ابو بكر گفت : من شمشيرى را كه خداوند بر ايشان آهيخته است ، در غلاف نمىكنم ! منابع پيشين ، و الأصابه : 3 / 340 ؛ الاستيعاب : 3 / 488 ؛ كنز العمّال : 3 / 123 . حديث 228 خداوند بزرگ‌تر و بسى بزرگ است ! ! ! چگونه حلال مىشمرد كشتن مردى را كه شهادتين را قبول دارد و اظهار مىدارد ؟ و فقها كافر شمردن اهل قبله را جايز نمىدانند ، پس چگونه اجازه مىدهند تا خون كسانى ريخته شود كه شارع حكيم در آن باره تأكيد زيادى كرده است ؟ و چگونه و براى چه سرهاى آنان پس از قتل بر ديگ‌ها گذاشته مىشود ؟ و چگونه بر زنى تجاوز مىشود كه هنوز عدّه‌اش را نگذرانده است ؟ و چگونه حدود الهى را تعطيل مىكنند ؟ و چگونه و چگونه ؟ . . .