محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
486
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
درحالىكه حواس و غرايز ، ما را به خارج از ذات متوجّه مىسازند . بنابراين ، اراده اين ويژگى را دارد كه آفريدگار هستى به حق او را سرورى داده و نقش يك اصل منظّم را بر او ارزانى فرموده باشد . ولى آيا اين كار عادلانه است كه بزرگ يك ملّت و رعيّت بدون نظرخواهى از آنها ، فرمان صادر كند ؟ آيا لازم نيست كه تمام نيروى خودش را صرف كند تا به اندازهء توان آنها رشد داده و ترقّى آنها را تأمين نمايد ؟ در اين ساماندهى و تنظيم تا كجا اين كار دموكراسى پيش مىرود ، و نافرمانى و خودسرى از كجا شروع مىشود ؟ و چه كسى مىتواند چنين خطّ فاصلى را روى اساس درستى نسبت به انحراف ، ترسيم نمايد ؟ . . . البتّه اين مطلب را فقهاى اسلامى - بهجز شمار اندكى از معتزله و نظاير آنها - دريافتهاند . و اين گروه فقها مقرّر داشتهاند كه جهت پاسخگويى به مسئوليّتمان در برابر خدا ناگزير شريعتى از طرف خدا بهطور مثبت و روشن ، در برابر اين قانون درونى كه از آغاز در فطرت ما به وديعت نهادهاند ، لازم و ضرورى است . و هرگز نقش اين شريعت و قانون تازه بدون ترديد ، آن نيست كه قانون فطرت را باطل كند ، چون هر دو تا وقتى كه باهم اختلافى ندارند ، حق و بجا هستند ، ولى نقش قانون الهى تأييد قانون فطرت است و آن را به عنوان يك سند معتبر معرّفى نمايد ، البتّه همهء اينها پس از آن است كه آن را كاملا از اوهام پاك و پاكيزه نمايد . و لازم است كه قانون اين پاكسازى قبلى بهطور بديهى با پيشگيرى از گمراهىهاى عقل راهنما آغاز شود ، پيش از آنكه به ضلالت بيفتد و همچنين با بيدارسازى وجدان خفته در سايهء شكستن اوهام . تقى الدّين بن تيميه مىگويد : « پيامبران براى تكميل فطرت مبعوث شدهاند ، نه براى دگرگون ساختن فطرت . » « 1 » ، و جداى از اين طرز تفكّر ممكن است بگوييم ، محورهايى را كه اين آيين ايجابى اثبات مىكند ، تا براى وجدان فردى اين امكان را فراهم آورد و بتواند با روشى آزاد و قانونى ، حقّ خودش را از اين محورها بجويد و آزاد گردد . نه تنها از آن جهت كه حلال يا حرام
--> ( 1 ) - ر ك : منهاج السّنه ابن تيميه : 1 / 82 ، اينچنين وارد شده ، و نويسنده خاطرنشان كرده است كه عبارت : « لتكميل الفطرة لا لتغيير الفطرة » با « لام » به جاى « باء » ، و اين اشتباه است - مترجم عربى - .