محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

485

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

بنابراين ؛ آيا آنچه كه غالبا اتّفاق مىافتد ، براى ما واضح نيست كه عادت‌ها چشم وجدان ما را كور مىكند و يا اوهام و خيالات وجدان را گمراه مىسازد و يا سودجويى بر وجدان ما سيطره مىيابد ، و يا احيانا عواطف به‌طور پنهانى در لباس عقل خودنمايى كرده و با همان زبان عقل با ما سخن مىگويند ؟ . . . بلكه ما گاهى ناخودآگاه به اين سخنان توجّه مىكنيم با اين اعتقاد كه عقل دارد با ما سخن مىگويد ، درحالىكه اين عقل فرومانده و فاسد است ، به خاطر اين‌كه بيشتر خودش را تحت فرمان غريزهء حيوانى درآورده است ، و چون به اين اندازه از گمراهى رسيده است ، گمان مىبرد كه نقش اصليش آن است كه پرده از روى وسايل اشباع‌كنندهء منافع دنيوى ما بردارد و مىخواهد از اين بابت ما را پيروز كند ! ولى شگفتا ! ! موقعى كه عقل و احساسات به‌گونه‌اى واضح باهم تعارض دارند كه چنين اتّفاقى در اكثر اوقات مىافتد ، ما به خاطر اين‌كه عقل بر احساسات سيطره داشته باشد ، سر تسليم به سروسامان دادن عقل فرود مىآوريم ، بنابراين ؛ آيا ما با اين عمل‌مان در موضع انحرافى قرار گرفته‌ايم ؟ . . . و موقعى كه عقل به وسيلهء سيطره‌اى كه يافته ، راه باطل را در رفع اختلاف برمىگزيند ، آيا در يك زمان هم خودش را بدين وسيله داور و درعين‌حال طرف دعوا قرار نداده است ؟ . . . هرگاه ما با اين استدلال تا آخر پيش برويم ، اين حق براى ما ثابت مىشود كه از خودمان راجع به اين مطلب بپرسيم ، در صورتى كه آفريدگار اين فطرت با تمام تنوّعى كه دارد ، عملى را بپسندد كه بخش مهم‌تر و جلوتر از آفريدهء او را در راه ديگرى كه پيش آمده ، فدا كند ، در واقع چه دليلى وجود دارد كه خداى تعالى به اين فدا كردن دستور داده باشد ؟ و كجا چنين وكالتى داده شده است تا به مقتضاى آن تنها يك جزء از آفرينش به نام آفريدگار سخن بگويد ؟ و چه چيز در اين دعوا مىتواند راهنماى ما باشد ؟ آيا آن راهنما غريزهء صداقت است ؟ و يا خودخواهى و مغرور بودن به تيزهوشى و ذكاوت ؟ ترديدى نيست كه ارادهء عقلانى ، گران‌ترين جزء وجود ماست و همان عاملى است كه بدان وسيله از موجودات ديگر تفاوت داريم ، درحالىكه در بقيّهء امور ما با همهء موجودات دنيا مشترك هستيم . به راستى كه اراده ، ملكه‌اى است كه مىتواند ما را متمركز در خود نموده و خودآگاهى بدهد ،