محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

421

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

فراهم شد ، لازم مىآيد كه ما به خود آن اصل اخلاقى در شكل خاصّ خودش - يعنى در شكل تعهّد به آن وظيفه - رو بياوريم و اقدام كنيم . « 1 » . و اين‌چنين زندگى اخلاقى با وارد شدن عنصر مثالى ( مثل اعلى ) وارد ميدانى مىشود كه قبلا به وسيلهء عنصر طبيعى اشغال شده بود ، حق اين است كه الگوى برتر ( مثل اعلى ) همواره مىكوشد كه جايگاهى را به دست آورد و آنجا را كه چيز ديگرى قبلا اشغال كرده بود ، از او بربايد . و از اين خواسته‌اش تنها بر اين‌كه يگانه سرور و حاكم بر وجدان باشد ، نيز اكتفا نمىكند و حتّى نمىخواهد با چيزى مخلوط و يا مشتبه شود ، ولى آيا چنين چيزى ممكن است ؟ . . . و آيا چنين حقّى براى او مقرّر است ؟ و آيا به اين هدف مىرسد ؟ . . . تمام اين‌ها از مسأله‌اى كه هم‌اكنون ما را به خود مشغول كرده ، خارج است ، بدين معنى كه علىرغم همهء اين‌ها ، يك امر طبيعى جداى از منويّات ذهنى ما بيشتر اوقات با قضاياى اخلاقى ما - خواه و ناخواه - آميخته است و در برابر اين نيّت‌ها مقاومت دارد و از آنها نتايجى را استخراج مىكند ، و با اعماق ذهن ما كم‌وبيش در تماس است . و اين است آن حقيقت موجودى كه قرآن كريم بر ابراز آنها به وسيلهء مثال‌هايى كه اندكى پيش آنها را نقل كرديم ، پافشارى دارد ، و همان‌طورى كه از ابن عبّاس نقل كرده‌اند كه مىگفت : « براى حسنه نورى در دل و روشنايى در سيما و گسترشى در روزى و نيرويى در جسم و محبّتى در دل‌هاى مردم است و براى عمل بد تيرگى در چهره و تاريكى در دل و سستى در جسم و كاستى در روزى و كينه و دشمنى در دل‌هاى مردم است . » « 2 » . نتايج غير طبيعى ( يا مجازات الهى ) با اين تفاوت كه مجازات‌هاى طبيعى فراگير و همگانى نيست ، و لازم نيست كه ما سخن را بدون احتياط و جانب‌دارى با ويكتور كوزن [ Victor cousin ] به اين حد برسانيم : « فضيلت و خوشبختى از سويى و نگون‌بختى و رذيلت از سوى ديگر ، يك هم‌سويى و توافق قطعى دارند ، نه تنها در نگرش قلبى ، بلكه در بستر زندگى و تاريخ نيز توافق دارند ، بنابراين ؛ هيچ عمل و يا انديشه

--> ( 1 ) - ر ك : Kant Crit . de la R . prats p . 162 ( 2 ) - ر ك : منهاج السّنّه ابن تيميه : 1 / 269 ؛ حلية الأولياء : 7 / 330 ؛ تفسير ابن كثير : 4 / 219 .