محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
35
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
شود . و نيز ممكن است به حقيقت بگوييم نه از روى مجاز ، كه « هر واجب - اخلاقى - مقدّس است » . استقلال قاعدهء اخلاقى نسبت به فرد ، گاهى باعث مىشود كه نتيجهء زندگى اخلاقى ، فروتنى شود . جز اينكه فروتنى مطلق ، نوعى نفى آزادى به شمار مىآيد ! و در نتيجه ، چنين فروتنى بىقيد و شرط ، خلاف اخلاق خواهد بود . اين يكى از نكات آزاردهندهاى است كه نويسندهء كتاب در فصل اوّل تحت عنوان « الزام خلقى » به آن مىپردازد و تأكيد مىكند : دراينباره هيچ راه چارهاى نداريم كه بگوييم فروتنى « چون عقلانى و قابل قبول است » ، آن را با آزادى كامل پذيرفتهايم . زيرا كه ما اگر بتوانيم خود را از انواع طاعت بردگى آزاد سازيم ، با فروتنى مخالفتى ندارد ؛ و يا حدّ اقل بردگى ما را نمىرساند . در اين صورت ، اخلاق همان است كه ضمير آدمى را در وضع متوسّط بين عالم مثال و عالم واقع قرار مىدهد و آن دو را درهم ادغام مىكند . و اين ادغام ، به دگرگونى آميختهاى در هر دو منتهى مىشود : در عالم واقع ، چيزى نو را به وجود مىآورد كه عبارت است از توجّه به بالاترين ، همچنان كه قاعدهء مثالى يعنى جنبهء ديگر نيز به خاطر ارتباط با حقيقت ، هستى خود را براى سازش با عالم واقع تنظيم مىكند . بنابراين ، وقتى اختلاف ما ميان دو جنبهء واجب از بين رفت ، قهرا يكى از آنها راه را براى ديگرى باز مىكند و يا اينكه طبيعت ارتباط اجزاى تركيب يافته ، باعث ايجاد نوعى سازش در بين آنها مىشود ؛ و اين رها شدن از قاعده ، بسترى را به وجود مىآورد كه انسان از روى اختيار نوعى آزادى را انتخاب كند كه انسانيّت انسان را تقويت نمايد . چنين است كه مىبينيم الزام اخلاقى ، فروتنى مطلق و بىحساب را مهار مىكند ، چنانكه آزادى بىبندبار را كنترل مىكند و انسان را در جايگاه حقيقى خودش ، بين مادّهء صرف و روح صرف ، قرار مىدهد . از انديشهء الزام ، انديشهء مسئوليّت پديد مىآيد كه موضوع فصل دوم كتاب است . نويسنده ، تمام جوانب اخلاقى ، دينى و اجتماعى آن را بررسى كرده و سپس به بحث و بررسى نمود اخلاقى در مورد انديشهء مسئوليّت پرداخته است . و از همان اوّل مىبينيم كه توجّه خاصّى به تأكيد و تثبيت انديشهء اصلى يعنى مسئوليّت شده كه در اين موضوع محور بحث است ؛ چنانكه قرآن كريم نيز آن را به عنوان صفت مربوط به شخصيّت انسانى - در معناى كامل شخصيّت - مورد