محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
32
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
تا اندازهاى - در هر كارى كه مىخواهد به هر طريقى اقدام كند - خوب و بد را تشخيص دهد و اينكه ميان خواستهها كدام يك نه مفيد است و نه زيانمند ، چنانكه در جهان محسوس بين زشت و زيبا و متوسّط را به خوبى مىتوان تشخيص داد . و كار تنها در شناخت خوب و بد خلاصه نمىشود ، بلكه بروز و ظهور كار خوب و بد ، احساس گوناگونى را در ما به وجود مىآورد كه بعضى از رفتارها را مىستاييم و برخى را نيز نكوهش مىكنيم . جز اينكه اين قانون اخلاقى كه در وجود ما نهاده شده ، ناقص و ناكافى بوده و تنها در عمل ما مؤثّر نيست ، بلكه عادت ، وراثت و اثر محيط و مصالحى كه با ما در تماسند ، نقش ايفا مىكنند و اهدافى را كه در مقابل داريم ، درهم ريخته و انواع سايهها را روى نور بصيرت فطرى ما مىافكند ، و اينها نيز تمام عوامل نيستند ، بلكه سرگرمىهاى زندگى در دنيا بخش اعظمى از نشاط فكرى ما را فرامىگيرد . اخلاق در بهترين دلهاى موافق و مساعد هم كه باشد ، باز هم با مشكل مهمّ ديگرى روبروست و آن مشكل اين است كه دل آدمى هرگاه تنها به منابع فطرى بسنده كند ، بيشتر اوقات ناتوان است از اينكه در تمام شرايط برطبق قاعده كلى فراگير عمل نمايد ؛ به اقرار همگان تحت تأثير قرار مىگيرد و هرگاه ما از يك حدّ معيّن تجاوز كنيم ، مىبينيم كه يقين اخلاقى به خاطر احتمالات و دودلىها و سرگردانىها ، جاى خود را ترك كرده و رنگ باخته است . در حقيقت ، علّت اصلى همين است كه خداوند بدان جهت اين نيرو را از آغاز تا انجام در انسانها برانگيخته است ؛ نفوس متشخّص و الهام گرفته از وحى الهى كه در طول تاريخ بشرى مىتواند رسالت بيدار كردن ضمير و بر طرف ساختن مانع نور فطرى را عهدهدار شود كه خداوند آن را در وجود ما به وديعت نهاده است . و اين نفوس برگزيده ، با تعليمات دقيقى كه به انسانها آموختهاند ، مىتواند اختلافهاى ما بين آنها را در كمترين حدّ ممكن محدود سازد ؛ بويژه نسبت به محدودهء حكم اخلاقى . و اين چنين نور فطرى ، مايههاى كمال و تقويت خود را از وحى ، يعنى نور الهى مىگيرد و « نُورٌ عَلى نُورٍ » « 1 » مىشود .
--> ( 1 ) - سورهء نور ( 24 ) آيهء 35 . رجوع كنيد به حديث قدسى كه از ابن عباس دربارهء آيه : « نُورٌ عَلى نُورٍ » رسيده است ؛ مىگويد : « قلب مؤمن خداى عزّ و جلّ را به -