محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
312
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
كيفر پيش از روىداد خارجى عرضه مىشود و همواره آن را هدف مىگيرد . توضيح اينكه ، نيّتهاى بسيار بد همچون نيّتهاى بسيار پاكيزه هر دو ناتوانند از آنكه به تنهايى و بدون تعبير جنبهء مادّى آن باعث الزام حكم به يك مسئوليّت قانونى شوند . البتّه در حالتهاى نهايى اتّفاق افتاده است كه عنصر برترى امكان دارد ، تنها عنصرى باشد ، و آن چيزى است كه در محدودهء اخلاقى با وجود آن ترديدى نمىماند ، و هرگاه مورد اقتضا كند كه اراده ابراز شود ، معنايش جز اين نيست ، تصميمى كه در درون انسان گرفته مىشود ، تصميمى است به ذات خود قاصر از آنكه باعث ايجاد واقعيّت اخلاقى باشد ، ولى به خاطر آنكه اجراى عمل جز به يارى تصميم و بقا و اهميّت آن امكانپذير نيست ( همانطورى كه از نگاه مشاهدهكننده درجه تصميم با فاعليّت قابل مقايسه است ) . كه اين اجراى عمل به وسيله آن تصميم خود سبب مسئوليّتهاى جديدى است ، يا به صورت دقيق باعث استحكام و اهمّيّت مسئوليّت مقرّر قبلى است . « 1 » آيا ما نقطهء مقابلى براى اين مطلب در اسلام پيدا مىكنيم ؟ و آيا ممكن است يك پديدهء موضوعى خالص مجازاتى در پى داشته باشد ؟ ترديدى نيست كه حكم كيفرى همانطورى كه قبلا ديديم ، همواره نيازمند بر استناد به عمل ارادى است كه مخالف قانون باشد تا اينكه آن را بشود عنوان جزائى داد . و ليكن آيا ما حق داريم كه با نگرش دقيقترى مسئله را بررسى كنيم ؟
--> ( 1 ) - بايد در اينجا يادآور شويم كه تنها در زمينهء كيفر الهى است كه معلوم مىشود ، اخلاق اسلامى بين عمل نيك و بد فرق مىگذارد ، بنابراين ؛ درحالىكه اجراى يك ارادهء پاك پاداش عمل را مىافزايد و اجر دوچندان مىدهد ، مىبينيم كه با انجام يك عمل خطا نزد خداوند جز دو جهت يك عمل به حساب نمىآيد ، خداى سبحان مىفرمايد : « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . » انعام / 160 ، يعنى : هركسى كار نيكى بهجا آورد ، ده برابر به او پاداش داده مىشود و هركس كار بدى انجام دهد ، جز به همان مقدار كيفر داده نمىشود ، به آنها هيچگونه ستمى نخواهد شد . بخارى روايت كرده : 7 / 187 : « هركه به كار نيكى همّت گمارد ، ولى انجام ندهد ، خداوند حسنهء كاملى در نزد خود براى او مقرّر نمايد و هركه به كار بدى همّت گمارد ، ولى انجام ندهد ، چيزى بر او نوشته نشود . » . ر ك : براى تفسير اين حديث به احياء العلوم غزالى : 3 / 39 و . . . كافى : 2 / 272 ، حديث 17 ؛ تفسير قرطبى : 1 / 484 ؛ صحيح مسلم : 1 / 117 ، حديث 128 ؛ صحيح ابن حبان : 14 / 45 ، تفسير ابن كثير : 1 / 153 ؛ المصنّف ابن ابى شيبه : 7 / 334 ؛ المعجم الأوسط : 4 / 345 ، حديث 4390 ، مسند أحمد : 3 / 148 ، حديث 12527 ؛ بحار الأنوار : 70 / 331 ، حديث 14 ؛ مسند شاميّين : 1 / 87 ؛ مسند ابى يعلى : 6 / 218 ؛ المعجم الكبير : 4 / 206 ، حديث 4152 ؛ فتح البارى : 7 / 216 ؛ شرح النووى على صحيح مسلم : 2 / 151 ؛ الدّيباج : 1 / 145 ، حديث 130 ؛ عدّة الدّاعى ابن فهد حلّى : 198 .