محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

31

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

دانشمندان جديد اخلاق ، درمان‌پذير است . از طرفى ، مىبينيم كه مؤلّف ، برخى از انديشمندان شرقى و غربى را با استفاده از نظرات و عقايد خودشان كه مقايسه كرده ، به چالش كشيده است . و در بين تمام اين‌ها ، همواره نقطهء مركزى را قرآن قرار داده و در راه پاسخ نهايى بر مسائلى كه طرح مىكند ، تنها به نصوص قرآنى تكيه دارد و بس . اينجاست كه در حقيقت با يك مشكل اساسى روبرو مىشويم ، زيرا قرآن كريم - چنان‌كه مىدانيم - يك كتاب فلسفه نيست ، در صورتى كه منظور ما از فلسفه‌ها مجموعهء انديشه‌هايى مىباشد كه از عقل سرچشمه گرفته است ، و طبق يك روش خاصّى در ارتباط با يكديگرند و هدف از تمامى آنها ساختن رشته‌اى از مبادى براى تفسير و تبيين بخشى از ظواهر طبيعت و يا هستى است . هرگاه نتوانيم چنين نظم و نسقى را وهلهء اوّل در قرآن پيدا كنيم ، وسيله‌اى براى تمام عناصر و موادّ اوليّهء لازم براى ساختن آن نيز پيدا نخواهد شد ؟ نويسنده ، همين سؤال را نسبت به مشكل اخلاقى از خود پرسيده و در ضمن بحث و بررسى خود به پاسخ مثبتى در مورد اين سؤال رسيده است . وى پس از آنكه بخشى از احكام خاصّ اخلاقى را مورد توجّه قرار داده ، به دقّت در عبارات قرآن كريم شروع كرده است كه از نشانه‌هاى واجب ، و از طبيعت مسلّطى كه باعث الزام و يا تكليف است ، و از ميزان مسؤوليّت انسان و شرايط آن ، و از طبيعت كوشش مطلوب براى يك عمل اخلاقى ، و از بالاترين مبدأى كه بايد ارادهء آدمى را براى عمل برانگيزاند ، بحث و گفتگو مىكند . و در تمام اين موارد ، نويسنده موفّق شده است تا شمارى از اصول كلّى را پيدا كند كه معرّف نظريّهء قرآن كريم است و جنبهء نظرى را به‌طور كامل مىرساند . و هدف آن ، پاسخ به اين پرسش مهم است كه قرآن كريم عناصر زندگى اخلاقى را چگونه ترسيم مىكند ؟ و موقعى كه بين مكتب‌هاى فكرى درگيرى شديدى به وجود مىآيد ، در تمام حالات ، داورى را به آيات قرآن كريم مىبرد تا او را به انتخاب نظر خاصّى رهبرى كند . يك انديشهء مهّم از آغاز تا انجام بر اين كتاب سيطره افكنده است كه حسّ اخلاقى يك انگيزش درونى فطرى است و قانون اخلاقى در جان و روح آدمى از آغاز پيدايش او سرشته شده است ؛ وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها . « 1 » واقع مطلب اين است كه انسان عادى مىتواند

--> ( 1 ) - شمس ( 91 ) آيات 7 و 8 : « و قسم به جان آدمى و آن‌كس كه آن را ( آفريده ) و منظّم ساخته است ، سپس فجور و تقوا ( شرّ و خيرش ) را به او الهام كرده است . »