محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

278

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

( محكوم باشد ، نه حاكم ، مورد قضا و داورى باشد ، نه داور و قاضى ) ، به راستى كه اراده ، آن نورافكنى نيست كه هم‌چون تواضع رهبان‌ها ، ما آن را متواضعانه تحمّل كنيم ، بلكه آن ابزارى دو دمه است كه مىتوانيم از هر دو طرف آن را بگيريم ، تا اين‌كه به وسيله نوعى از تكليف جديد آن را نگه داريم كه با هر هدفى از اهداف مخالف ما هماهنگى دارد . و از آنجايى كه اين ضرورت و حتميّت مشتمل بر خصوصيّات فراوانى است . پس بر اين اساس ، در حقيقت خود اراده نيز نامشخّص است ! و اگر ارادهء انسان فاضل و ارزنده با ارادهء انسان تبهكار غالبا جز در يك جهت برخوردى ندارند ، معنايش اين است كه هركدام از آنها تصميم دارند كه ارادهء خود را با حفظ آزادى - انجام بدهند يا ندهند و هرطور مىخواهند عمل كنند - به محرّك ويژه‌اى وابسته نمايند . به راستى وقتى كه ما به بالاترين پلّكان نردبان فضيلت بالا مىرويم و يا به پايين‌ترين مرتبهء پستى پايين مىرويم ، به يقين استوارترين مردم هم‌چون فاسق‌ترين آنها هركدام احساس توانايى را در خود دارد ، كه بايستد ، يا واژگون گردد و يا اين‌كه عقب‌گرد نمايد . و اگر آن كار را نمىكنند ، براى اين است كه نمىخواهند ، نه براى آنكه نمىتوانند . پس هر دوى آنها مىتوانند يك دليل روشن و ملموسى را براى اين قدرت عملى در برابر مخالف اراده ارائه دهند ؛ كه چه‌بسا منكر قدرت آنها بر انجام كار است ، مادامى كه عمل را تكرار نكنند ! بلكه براى هركدام از ما اتّفاق افتاده است ، كه اين دليل را مطرح نموده باشد ، نهايت چيزى كه وجود دارد ، آن است كه چون ما آميخته‌اى از امتيازات و عيب‌ها هستيم ، بنابراين تفاوت بين اشخاص ممكن است يك مسئلهء نسبى باشد . ترديدى نيست كه بالاتر از اين آزادى طبيعى كه يك قدرت دوگانه است ، آزادى ديگر اخلاقى به‌گونهء خاصّى وجود دارد كه تكليف به معناى دقيق همان است . بنابراين آزادى نوع اوّل ، قدرتى است كه ما بدان وسيله يكى از دو طرف مخالف ( نقيض ) را

--> - نخواهم . و براى اين‌كه موقعيّت خودم را حفظ كنم و در برابر تمام پيآمدها همچنان خويشتن‌دار بمانم ، همواره در پيش رويم اين فرصت وجود دارد تا اين‌كه اين وسيلهء پركار ( اراده ) را جهت مقاومت به كار ببندم ، وسيله‌اى كه تجسّم‌بخش آن است كه من نظراتم را از آن برگردانم و دربارهء چيزهاى ديگرى بينديشم .