محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

212

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

قانون را پاس بدارد و يا حرمت‌شكنى كند ! بنابراين ؛ پس امكان و ضرورت دو صفتى هستند كه هركدام علىحده ، فرصت مسئوليت و عدم فرصت آن را فراهم مىآورند . درحالىكه گزينهء اول همان است كه انسان استعدادش را متوجّه او ساخته است . اين تفاوتى را كه موجود عاقل بر ضدّ موجودات بىبهرهء از عقل و خرد از جهت توانايى اخلاقيشان قرار مىدهد ، اين مطلب را براى ما روشن مىسازد كه قرآن در اين عبارت كوتاه ابراز داشته است : « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » « 1 » زيراكه اين انسان حرمت مسئوليتش را از بين برده است . « 2 »

--> ( 1 ) - احزاب ( 33 ) / آيهء 72 : ما امانت ( تعهد ، تكليف ، و ولايت الهيه ) را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه داشتيم ، اما آنها از حمل آن سرتافتند ، امّا انسان ( اين اعجوبهء عالم آفرينش جلو آمد و ) آن را بر دوش كشيد ( ولى افسوس كه ) او بسيار ظالم و جهول بود . ( 2 ) - اين يكى از وجوهى است كه اكثر مفسران معناى عبارت قرآن را بر آن حمل كرده‌اند ، ولى فعل « حمل » در قرآن كريم كاربرد دوگانه‌اى دارد ، گاهى به معناى قبول تكليف آمده است ، مانند اين آيه : « ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ » نور ( 24 ) آيهء 54 : پيامبر مسئول اعمال خويش و شما نيز مسئول اعمال خود هستيد . اما اگر از او اطاعت كنيد ، هدايت خواهيد شد ، و ( در هر حال ) بر پيامبر چيزى جز ابلاغ آشكار نيست . و اين آيه « حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها » . جمعه ( 62 ) آيهء 5 : كسانى كه مكلف به تورات شدند ، ولى حق آن را ادا نكردند . . . و گاهى نيز به معناى بر دوش كشيدن خطا آمده است ، مثل « يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وِزْراً » طه ( 20 ) آيهء 100 : در قيامت بار سنگينى ( از گناه و مسئوليت ) بر دوش خواهد كشيد . و اين آيه : « وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً » طه ( 20 ) آيه 111 : و مأيوس ( و زيانكار ) است آنكه بار ستمى بر دوش دارد . و به استناد همين معناى دوگانه ، واژهء « حمل » برخى از مفسران بر معناى دوم حمل كرده‌اند . و معناى عبارت قرآنى در راستاى همين مفهوم است ؛ باوجود اين‌كه مخلوقات ديگرى هستند كه وظيفهء خود را انجام مىدهند و بدون هيچ مقاومتى در برابر قانون ( طبيعى ) تسليمند : « قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ » فصّلت ( 41 ) آيهء 11 : آنها گفتند : ما از روى اطاعت و امتثال فرمان مىآييم . به راستى انسانى كه قانون اخلاقى را رعايت نكند ، به حال خود واگذار خواهد شد . « كَلَّا لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ » عبس ( 80 ) آيه 23 : چنين نيست كه او مىپندارد ، او هنوز آنچه را ( خداوند ) فرمان داده ، اطاعت نكرده است . بنابراين اين دستور به تمام انسان‌ها مربوط نمىشود ، بلكه مربوط به كافران و تبهكاران است ، و همين است معناى « لا ريب » كه مورد قبول است ، ولى علاوه بر اين قيدى كه بر مفهوم انسان تنها آن را فرض مىكند كه در آيه بدون تعيين آمده است ، به‌طور دقيق تطبيق مقصود بين ضميرها و اسمايى كه مرجع ضماير است ، مشخص نيست ؛ زيرا امانت‌هاى عرضه شده بر انسان و ديگر مخلوقات به‌طور قطع ذكر نشده است . از اين‌رو لازم است كه بدانچه در انديشهء تودهء مردم از امانت مىآيد ، بسنده شود . همان‌طورىكه لازم است به تفكر مجاز رو آوريم تا اين‌كه بتوانيم نوعى از التزام را در برابر قانون اثبات نماييم .