محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
211
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
در اين صورت ما بايد به مفهوم مسئوليت انسانى بسنده كنيم ؛ مسئوليتى كه اگر به فرض پيشينهء تفكر وظيفهء قطعى نباشد ، دستكم تفكرى معادل الگوى برتر زمينهساز قبل از آن بوده است ، بهگونهاى كه انسان خودش را در برابر خويشتن خويش مسئول مىبيند . در بررسىهاى ذيل نخست از صفات عامّى گفتگو خواهيم كرد كه از تحليل اين طرز تفكر به دست مىآيد ، سپس از شرايط آنها از جنبهء تركيب اخلاقى و دينى و سرانجام از جنبهء اجتماعى آنها صحبت مىكنيم : 1 - تحليل تفكّر عام مسئوليت نتيجهء تعريف لغوى مزبور آن است كه اين تفكر مشتمل بر رابطهء دوگانهاى از جانب فرد مسئول است : رابطهء وى با اعمالش و رابطهاش با كسانى كه از جهت شغلش او را بر اين اعمال وامىدارند . امّا از جنبهء عمل ، اصطلاح مسئوليت برعكس عقيدهء شخص ، از اول بر يك وابستگى واقعى دلالت نمىكند ، بلكه دليل بر وابستگى ، حقّى است كه پذيرفته است و بايد آن حق در احكام خصوصىمان پيش از هر چيزى انجام گيرد . و اين مسئوليت قبل از هر چيزى يك استعداد فطرى است ، البتّه اين توانمندى بر آن اساس است كه نخست شخص خويشتن را ملزم ببيند ، و پس از آن ، اين توان را داشته باشد كه با كوشش خاص خود بر التزام خويش پاىبند باشد . بنابراين هرگاه مسئوليت به اين معناى گسترده و اوليه باشد ، هرگز چيزى نخواهد بود ، جز علامتى از علامتهاى مشخّصهاى كه انسان از جوهر ذات خود مىگيرد . اگر ما همه چيز را در مجراى عادى خود ( بهطورىكه در اين انسان فيزيكى و نفسانى وجود دارد ) پىگيرى كنيم ، خواهيم ديد كه ، در واقع آن نقشى را كه ايفا مىكند ، قانون طبيعت به روش مقدر و بر يك نظم و نسق برايش تعيين كرده است ، و مبادرت مخصوص آن شئى كمترين دخالت ممكن را - نه از جهت حفظ نظام ثابت و نه از جهت دگرگونى و يا تعديل آن در هر شكلى كه هست - ندارد ، بنابراين ، هيچ مسئوليتى مطلق نيست . امّا در نظام اخلاقى قضيه برعكس است ، آنجا كه انجامدهندهء فعل با امكانات مختلفى روبرو مىشود كه مىتواند از آن ميان يكى را كه موافق ميل اوست ، برگزيند . چه بخواهد حرمت