محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

194

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

علاوه بر اين قابل قبول نيست كه ما ، لازم ، ضرورى و پرفضيلت و هم‌چنين آنكه بيشتر تضرّع مىكند و آنكه كمتر و يا نايابتر و كامل ، همه را در يك سطح قرار دهيم . مشكل يك دانشمند علم اخلاق به اينجا ختم نمىشود كه صرفا يك ستونى براى وظايف واجب در نظر بگيرد ، زيرا كه بر عهدهء اوست كه درجات ارزشى نيز بين آنها برقرار كند ، و حتى اگر ما فرض كنيم كه چنين نظامى تعيين شده است ، هرگز نظام نهايى به‌طور مطلق نخواهد بود ، چون اخلاق در جوهر ذات خود نسبى است ، زيرا آنچه كه در يك حالتى لازم قطعى است ، در حالت ديگرى همان چيز در درجهء دوّم اهميّت و در حالت سوم ، در حاشيه و زايد است . از اين‌رو ما مىبينيم كه انسان در برابر خطر به خاطر نجات زندگى خويش ارزشمندترين كالا را فدا مىكند . وانگهى همين انسان به خاطر نجات شرفش ، زندگى خودش را در معرض خطر قرار مىدهد . البته در هنگام برخورد با يك واقعيت پايدار ، تعيين ارزش مناسب در اختيار ما قرار دارد ، و امكان تعيين خط دقيقى براى تميز و تشخيص وظايف مختلف وجود ندارد ، مگر برحسب طبيعت ، و باوجود اين ، خط ثابتى نخواهد بود ، همواره آمادهء تعديل و تنظيم است ، به‌گونه‌اى كه اگر ما بخواهيم در يك زمان مشخص تكليفى را تعيين كنيم ، حرف آخر اين است كه حكم هر فرد به خود او واگذار شود ، بلكه چه‌بسا به چيزى واگذار شود كه ممكن است آن را « حسّ ششم » بناميم . ما نفوس خويش را چنين مىيابيم ، درحالىكه از مكتب كانت دو مرحله گذشته‌ايم و خود همين گذشتن ، ما را به طرف ديگر جاده منتقل مىسازد . فردريك روه [ Frederic Rauh ] : بر خلاف نظريهء كانت كه سلطهء قانون‌گذارى را به‌طور كلى از وظايف عقل محض مىداند ، نظريه‌هاى ديگرى را مطرح مىكند . او از قضيهء آزادى تجربى براى ذات دفاع مىكند و اين اختلاف و تناقض عجيب در اثر گيو [ Guyau ] و نيچه [ Nietzsche ] بيشتر آشكار مىشود كه اين دو نفر اخلاقيت را به درك زيبايى و يا بر ارادهء زندگى محدود مىدانند و براساس اين نظريهء اخير ثابت مىشود كه ارزش اخلاقى به‌طور مستقيم در نظام ازلى اشياء وجود ندارد ، بلكه اين ارزش ، ساختهء دست انسانى است كه از خودش مىگذرد تا فوق انسان معمولى شود [ Sur homme ]