محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
189
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
مرحله سوم تكليف واجب كلى عام ! ! را بايد بپذيريم ، ولى لازم است كه بين درجات مختلف از عموميّت آن را جدا كنيم ، زيرا به قدر همهء مفاهيمى كه داشته است ، كشش و گستردگى نيز دارد : وظيفهء پدرى ، مادرى ، همسرى و فرزندى . وظايف مربوط به سرپرستى ، دوستى ، هموطنى و انسانى . وظيفهء عملى ، فكرى و وظيفهء محبت به ديگران . آيا مىتوانيم به عنوان يك قانون شرعى براى همهء اين عنوانها يك نوع گستره ، نسبت به همهء افراد و در تمام موضوعات قائل شويم ، بهگونهاى كه حدود مخصوص آن را از آن برداريم و سپس بر يكديگر امتداد دهيم ؟ و آيا ما چنين حقّى را داريم كه با رئيسى بگوييم كه با كسانى كه بالاتر از او هستند ، همان رفتارى را بكند كه با زيردستش مىكند ؟ و از مردى بخواهيم كه با تمام زنان دنيا همان رفتارى را داشته باشد كه با همسر خودش دارد و بهعكس ؟ به راستى هر تكليفى كه از حدود مخصوص خودش تجاوز كند ، از تكليف بودنش مىافتد ، بلكه چهبسا يك جرم محسوب شود . بنابراين مسئله يك امر عمومى نسبى است ، امكان ندارد گسترهء آن را محدود كرد ، مگر به پيروى از طبيعت عناصر تكوينيش و با مقايسه نسبت به تمام شرايط مناسبى كه دارد ، و تقسيم و تعريف تكاليف و وظايف يك عمل جوهرى براى يك دانشمند اخلاقى مهم است . بنابراين چگونه به اين كار اقدام كنيم ؟ آيا مىتوانيم از اول بدون هيچ كمك خارجى به يك حد نسبى از مطلق برسيم ! و چگونه مىتوانيم انواع رنگهاى نقشى از نقوش و جريان تفصيلى هريك را كه هنرمندى در آن نقش قرار داده ، با اعتماد بر شكل و صورت تنها تعريف كنيم ؟ چگونه براى يك دانشمندى كه فقط در علم نحو تخصص دارد ، از جهت اين تخصصش ميسر است كه بتواند تمام دلايل لازم را براى معانى عميق در گفتار و انواع سبكهاى سخن ، براى ما بازگو كند ؟ به راستى اگر ما بخواهيم اخلاق را به رياضيات بلكه بيشتر از آن برگردانيم ، چهبسا جريان عجيب و غير قابل قبولى خواهد شد ! !