محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
167
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
وظايف را مشخص كرده است كه بخشى را كامل و يا ذاتى و بخش ديگر را ناقص يا عارضى مىنامد . « 1 » و بالأخره مىبينيم آن وظايفى را كه كانت در اين گروه آخر داخل مىكند ، به صورت محدود ، آن وظايفى نيست كه موضوع آن رسيدن فرد به كمال خويش و خوشبختى ديگران باشد . امّا وظايفى را كه وى با عنوان صفت قطعى [ Stricts ] توصيف مىكند ، در ذات خود چيزى جز وظايفى در قالب تحريم نيست ، يعنى واجباتى در لباس تحريم كه نه از كرامت انسان مىكاهد ، و نه شأنى برايش منظور مىدارد . و نه او را به صورت يك وسيلهء صرف قلمداد مىكند ، و تنها كمالى را كه وى به عنوان وظيفهء اخلاقى مطرح كرده و درعينحال امرى محال در اين زندگى دنيوى ، عبارت است از نيّت اخلاقى كه مشتمل بر اداى وظيفه با انگيزهء وظيفه بودن است . ما از اين گروهى كه وظيفه را به تمام موارد خير گسترش مىدهند و درعينحال مىخواهند براى هر موردى بالاترين درجات كمال ممكن را به عنوان امرى الزامى و مؤكد تعيين كنند ، مىپرسيم راجع به اينكه آيا آنان تمام اين كمالات را بر هر شخصى واجب و لازم مىدانند يا اين كه هركسى را آزاد مىدانند تا گسترهء كمال خويش را انتخاب كند ؟ بديهى است كه فرض اول ( وجوب كمالات ، براى همهء انسانها ) و اين چيزى فوق توان انسانى است ، اما فرض دوم ( آزادى در انتخاب كمالات ) برخى از ارزشها را بر انسان غالب مىنمايد و او را بهطور كلى از منظور كردن ارزشهاى ديگر بازمىدارد ، بنابراين آيا اين مقدار ، نياز اخلاقى انسان را تأمين مىكند ؟ به راستى وجود انسان تركيبى از علاقههاست : عنصر حيات ، جنبهء فردى ، خانوادگى ، اجتماعى ، انسانى و الهى تمام اينها رشتهاى از عناصر بههمپيوسته و متكى به يكديگر و همگى قابل دگرگونى و پيشرفتند . ممكن نيست كه ما از يكى از آنها غافل نباشيم ، بدون اينكه اين تناسب عجيبى را كه در انسان ابداع شده ، برهم زنيم و يا بد جلوه دهيم و يا بكوبيم . حسّ اخلاقى درخشندگى همهء اين مجموعه را مىطلبد و اين هم ممكن نيست ، مگر به
--> ( 1 ) - ر ك : Kant : Grit . de la R . prat . p . 168 - 9 .