محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
161
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
مطرح مىكند و بر چيزى كه رحمت قانون الهى است ، تأكيد مىنمايد . در اين آيات ، صفتى قطعى وجود دارد كه دليل بر آن است كه اين آسان شمردن امرى عارضى نيست كه در مواردى پيدا شده و يا رويدادى برخاسته از تصادف باشد ، بلكه ريشهء ذاتى دارد كه مىتواند بهطور مداوم با هدف مورد نظر تطبيق يابد . در اينجا بايد جنبهء ديگر ارتباط بين واجب الهى و اين موضعگيرى را بررسى كنيم . البته تاكنون در جنبههايى بررسى كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه آن حالتى كه در برابر آن ، تكليف تا حدودى تنزل مىكند ، حالتى طبيعى است ، نه آنكه ساختهء دست انسان باشد ، زيرا چگونه مىتوانيم به حقيقت ، ساختهء خود انسان را از نوع مكانيكى و ضرورى بدانيم ، و از اينرو او مىتواند خود را از اينها جدا سازد ؟ با اين همه ، حالتهاى مختلفى وجود دارد كه در طول زمان اين موضع ساختگى در آن حالات به طبيعت ثانوى سركش شبيهتر است و امكان رام ساختن آن وجود ندارد . آيا در اين صورت بر ما واجب است كه در برابر اين دشوارى عقبنشينى كنيم و مانند عملى با آن برخورد كنيم كه اجتناب از آن بيرون از توان آدمى است ، بهطورىكه شايسته است در برابر آن به انتظار سرانجام كار ، موضعگيرى منفى داشته باشيم ؟ راه حل ريشهاى كه شريعت اسلام آن را آورده است ، با تمام اينها متفاوت است ، و اين موضعگيرى را عهدهدار مىشود و به راه و روش خاصى به آن مىرسد ، بهگونهاى كه به انسان اين فرصت را مىدهد تا از آنجايى كه سقوط كرده است ، بار ديگر اندكاندك به آنجا برسد ، آنسان بالا مىرود تا به سطح معيّنى كه نظام اخلاقى پذيراست ، مىرسد ؛ آن نظامى كه تا آن لحظه همچنان معلق بوده است . ما در اين زمينه مثالى داريم كه به روشنى مىتواند ما را به موضع قرآن كريم در مواجهه با يكى از عادتهاى بد رهنمون سازد ؛ عادتى كه نه تنها در طول زمان از نسلى به نسلى منتقل شده و در سلسله اعصاب بدن ريشه دوانده است ، بلكه در وجود كسانى كه بدان فخر فروخته و به آن اعتياد داشتهاند ، رسوخ كرده است . مىخواهيم از اين درد و رنج و اين آفت انسانى يعنى شراب سخن بگوييم . آياتى كه در آنها اشاراتى به مستى و به مشروبات مستكننده شده است ، بالغ بر چهار آيه است ، چهارمين و