محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

149

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

براى اين منظور ، يك نمونه حال برخى از كافران را مطرح كرده‌اند كه قرآن مجيد اعلان كرده است كه آنان به زودى در حال كفر مىميرند ، از قبيل اين آيه : « سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ » « 1 » ، و اين آيه : « سَأُصْلِيهِ سَقَرَ » « 2 » البتّه به زودى چنين خواهد شد ، هرچند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در راه هدايت ايشان نهايت تلاش و كوشش را به خرج دهد : « سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ » « 3 » بنابراين ، اين گروه از مردم نسبت به حقايقى كه از سوى خدا نازل شده است ، با وجود كفر و انكار هميشگىشان تكليف كمترى نسبت به حقايق نازل از طرف خداوند ندارند ، و حال اين‌كه آنها باوجود اين ، كار محالى را انجام مىدهند : اولا : چون هر امرى از امورى را كه خداوند بر انجام نگرفتن آن علم دارد ، ممكن نيست انجام بگيرد . ثانيا : چه‌بسا كه به اين وحى مخصوصى كه خداوند مقرّر مىدارد ، هرگز ايمان نخواهند آورد و اين دو با يكديگر متناقض است ، پس اينان داراى دو حالت ايمان و بىايمانى مىباشند . فخر الدّين رازى اين برهان دوگانه را مطرح مىكند و دربارهء آن اقوالى چند را مىآورد ، گويى كه گردنهء سختى است كه عقل‌گرايان هرگز توان عبور از آن را ندارند . « 4 » علاوه بر اين ، حتّى اگر اين مقدّمات را هم صادقانه فرض كنيم ، در اين استدلال دوگانه ، جز ضروب قياس كاذب چيزى را نمىبينيم . آغاز استدلال‌ها چيزى است كه از علم سابق الهى كمك مىگيرند كه خود بر نوعى از خلط بين « ممكن » و « واقع » و نيز بين « جوهر » و « وجود » استوار است ، زيرا معناى اين‌كه چيزى موجود نيست و يا هرگز موجود نمىشود ، اين نيست كه محال ذاتى مىباشد . بنابراين علم حق تعالى جوهر اشياء را تغيير نمىدهد تا چه رسد به وقوع آنها ، البتّه اين واقع را مسلّم مىسازد ، سپس از آن حكايت و تعبير مىنمايد ، درحالىكه اگر هرچه را كه خدا مىداند موجود نيست محال باشد ، به همين دليل پس بايد بگوييم هرچه را خدا مىداند كه موجود مىشود ، ضرورتا بايد موجود

--> ( 1 ) - مسد ( 111 ) آيهء 3 : « و به زودى وارد آتش شعله‌ور و پرلهيب مىشود . » ( 2 ) - مدّثر ( 74 ) آيهء 26 : « به زودى او را وارد سقر ( دوزخ ) مىكنيم . » ( 3 ) - بقره ( 2 ) آيهء 6 : ( آنها كه كافر شدند و در كفر و بىايمانى سخت و لجوجند ) ، براى آنها تفاوت نمىكند كه آنان را از عذاب الهى بترسانى يا نترسانى ؛ ايمان نخواهند آورد . » ( 4 ) - تفسير كبير ، فخر رازى : 1 / 185 .