محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
118
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
--> - ابو بكر مرتد شد ابو بكر خالد را به تعقيب او فرستاد و او فرار كرد ، گفتهاند كه بعدها برگشت و اسلام آورد . ر . ك همان ، 15 / 50 ، و در الجمهره ، ص 284 و در الإصابة آمده است : « وى در زمان عمر ميگسارى كرد و او را حد زدند ، آنگاه مرتد شد و به روم رفت . . . بعدها برگشت و اسلام آورد . . . » داستان طولانى است و در نهايت عمر بن خطّاب او را والى حوران - قصبهاى از نواحى دمشق - كرد . شرح كامل داستان را در دو مأخذ قبلى و همچنين شرح حال وى را در الإصابة ، 2 / 496 و 498 مطالعه كنيد . و : چگونه بزرگ بداريم و پيروى كنيم و راهنما قرار دهيم كسانى را كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دربارهء ايشان فرمود : « . . من مىگويم : مرده باد ! مرده باد ! » سنن ابن ماجه ، 2 / 1439 ، حديث 4306 ، باب الحوض ؛ مسند احمد ، 6 / 297 ؛ مصابيح السّنة ، 3 / 537 ، حديث 4315 . و در حديث حوض كه مشهور است : « پس مىگويم : پروردگارا اصحابم ، مىگويند : تو نمىدانى كه بعد از تو آنها چه كردند ؟ ! » ، صحيح بخارى ، 9 / 83 ، حديث 3 ، الفتن ؛ صحيح مسلم ، 4 / 1796 ، حديث 2297 ؛ مسند احمد ، 3 / 140 ، 281 ؛ الموطّاء ، 2 / 462 ، حديث 32 . ز : چگونه تعظيم و تقديس و پيروى كنيم و هدايت بگيريم ، از آن صحابى كه ميگسار بود و بعضى از ايشان مدّعى بودند كه از جمله كاتبان وحى بودند ؟ در مسند احمد آمده است : « از عبد اللّه بن بريدهء اسلمى نقل شده است كه مىگفت : « من با پدرم نزد معاوية بن ابى سفيان رفتيم و روى فرش نشستيم . سپس غذا آوردند و خورديم . آنگاه شراب آوردند ، معاويه شراب نوشيد و بعد از او پدرم ، گفت : از زمانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شراب را حرام كرده بود تا به امروز من نخورده بودم ! . . . مسند احمد ، 5 / 347 . ح : چگونه كسى را راهنما و مقتدا قرار دهيم كه نمىتواند از فرمودهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حتّى يك مرتبه در تمام عمرش و حتّى در سادهترين چيزها ، مانند - بهطور مثال - تغيير نامش ، پيروى و به دستور او عمل كند ؟ ! نقل كردهاند كه سعيد بن مسيّب مىگويد نام جدّش « حزن » بود ، خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ، فرمود : اسمت چيست ؟ گفت : اسم من حزن است ، فرمود : بلكه نام تو « سهل » است . او در جواب پيامبر گفت : من نامى را كه پدرم بر من نهاده است ، تغيير نمىدهم ، و در روايت ديگرى آمده است : من گفتم : نامى را كه پدرم مرا ناميده است ، من آن را عوض نمىكنم ! ابن مسيّب مىگويد : از اينرو همواره در بين ما حزن و اندوه بود ! . . . بخارى در اواخر كتاب « الأدب فى باب اسم الحزن » . . . اين داستان را نقل كرده است . . . آيا بالاتر از اين خودخواهى ، پيدا مىشود ؟ ط : چگونه به كسى تعظيم و اقتدا كنيم كه منافق بوده و جز خدا كسى از منافق بودن او خبر نداشته است ؟ خداوند به پيامبرش خبر داد كه على عليه السّلام را دوست نمىدارد ، مگر مؤمن و او را دشمن نمىدارد ، جز شخص منافق . همانطورى كه ابو سعيد خدرى روايت كرده است : « ما تودهء انصار همواره چنين بوديم كه منافقان را از روى دشمنىشان با على بن ابى طالب عليه السّلام مىشناختيم » . ر . ك : سنن ترمذى ، 5 / 635 ، حديث 3717 ؛ حليهء ابو نعيم ، 6 / 284 ؛ تاريخ دمشق ( شرح حال امام على عليه السّلام ) ، 2 / 22 ، حديث 718 ؛ تاريخ خلفا ، ص 202 ؛ المعجم الأوسط ، 4 / 264 ، حديث 4151 و نظير آن در مناقب خوارزمى از طريق ديگر : -