الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)
19
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)
اين پاسخ به سخن صاحب التلويح « 1 » نزديك است آنجا كه مىگويد : حق آن است كه امر جزئى را مىتوان با خصوصياتى كه آن را به حسب وجود از ديگران متمايز مىسازد تعريف كرد نه با چيزهايى كه تعين و تشخص آن را بيان مىدارد ، به طورى كه از نظر عقلى اشتراك آن امر جزئى با جز او ممكن نباشد . در نتيجه اين امر ( تعريف امر جزئى ) فقط با اشاره ممكن است نه با چيز ديگر . « 2 » دوم : مىپذيريم كه تعريف منحصرا به امور كلى اختصاص دارد ؛ اما آنچه به عنوان تعريف قرآن ذكر كردهاند تنها ضابطهء تمايز است و نه معرّف ؛ بنابراين تعريف حقيقى نيست . سوم : تعريفى كه از قرآن ذكر شد بنا بر مشرب اصوليان است كه ذكر اجناس و فصول را در تعريف شرط ندانسته و حد را مطلق جامع و مانع بودن مىدانند . بنابراين بر خلاف اهل منطق ، اصوليان تعريف شخص را جايز مىشمارند . « 3 » اطلاق لفظ قرآن بر كل و اجزاى آن بىترديد لفظ قرآن هم بر تمامى و هم بر اجزاى آن ، يعنى آيات و سوره ، اطلاق مىشود . به همين دليل ، هم دربارهء شخصى كه تمامى قرآن را خوانده و هم درباره كسى كه جزئى از قرآن ، و لو آيهاى از آن را تلاوت كرده است ، مىگويند : او قرآن خوانده . اما دانشمندان در اين امر اختلاف كردهاند . برخى گفتهاند كه لفظ قرآن مشترك لفظى است از آنجا كه در هريك از آن دو به معناى حقيقى جداگانهاى استعمال مىشود . برخى ديگر گفتهاند لفظ قرآن براى قدر مشترك ميان اين دو معنا وضع شده ، لذا مشترك معنوى و مدلول آن كلى است . و گاه گفته مىشود كه اطلاق لفظ قرآن بر تمامى آن اطلاقى حقيقى و بر جزئى از آن اطلاقى مجازى
--> ( 1 ) . منظور سعد الدين تفتازانى است كه شرح او در ص 7 گذشت . كتاب التلويح فى كشف حقايق التنقيح ، شرح كتاب التنقيح صدر الشريعة عبيد اللّه بن مسعود است . ( 2 ) . شرح التلويح على التوضيح متن التنقيح فى أصول الفقه ، سعد الدين تفتازانى ، جزء اول : 28 ، دار الكتب العلميه ، بيروت - لبنان . ( 3 ) . همچنانكه مؤلف محترم خود نيز تصريح كرده است . چه حقيقت قرآن و چه آنچه بر پيامبر نازل شده امورى شخصى و جزئى هستند و امور جزئى تعريفبردار نيستند . زيرا تعريف به مفهوم منطقى و دقيق آن تنها در امور كلى ممكن است . امور جزئى را صرفا مىتوان با عوارض وجود خارجى آنها مشخص كرد . بنابراين ، مطالب مربوط به تعريف قرآن به ويژه مطالب اخير اطنابى بىحاصل و خارج از محدودهء بحث علمى است ؛ و اگر ضرورت رعايت امانت در ميان نبود ، مىشد از ترجمهء آن صرفنظر كرد .