الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)

18

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)

آيا قرآن اسم علم است ؟ قبلا گفتيم كه قرآن بر صفت قديم و كلمات حكمت‌آميز ازلى اطلاق مىشود . قرآن به اين دو معنا نه حقيقتا تعددپذير است و نه مجازا ؛ بلكه منزه از تعدد است ، زيرا تعدد نشانه حدوث است و قرآن به اين دو معنا قديم و ازلى و لا محاله علم و نام خاص است . اما اگر مراد از قرآن كلام منزل باشد ، در علم بودن آن اختلاف است . بنا بر رأى مشهور قرآن به اين معنا نيز علم است و مدلول آن همان آيات منزل و ممتاز به خصوصيات برتر ، از ابتداى سورهء فاتحه تا انتهاى سورهء ناس است . اختلاف و تعدد خوانندگان به تشخص اين الفاظ معيّن خدشه‌اى وارد نمىسازد ، همان گونه كه مثلا محمود نام خاص است و در مكه يا مدينه بودن او ، تغيير و تحول وى از كودكى تا پيرى ، سلامت و بيمارى ، مرگ و زندگى ، و امثال آن به تشخص او زيان مىرساند . برخى نيز با توجه به تعدد قاريان و كاتبان قرآن كه موجب تعدد الفاظ قرآن مىشوند اسم قرآن را علم جنس دانسته‌اند . اما اين نظر از دو جهت قابل خدشه است . اول اينكه علم جنس ضرورتى نحوى و مقتضاى احكام لفظى است ، مانند داخل شدن الف و لام بر لفظى و امتناع اضافه شدن آن به كلمه‌اى ديگر ، حال آنكه در اينجا سخن از ضرورت لفظى نيست . و دوم آنكه علم جنس در معنا نكره است و افراد آن به نحو حقيقى و نه اعتبارى منتشر و متعدد هستند حال آنكه تعدد در مورد قرآن اعتبارى است و نه حقيقى ، زيرا همهء ما يقين داريم كه آنچه از قرآن مىخوانيم و يا مىنويسيم عين قرآن است نه فردى از افراد قرآن . آيا اعلام تعريف‌پذيرند ؟ ممكن است سؤال شود اگر قرآن علم است ، چگونه مىتوان براى آن تعريف ، و بلكه بنا بر آنچه گذشت ، تعاريفى ارائه كرد ، در صورتى كه تعريف فقط در امور كلى امكان‌پذير است و علم امرى است جزئى مركب از ماهيت و خاصه‌هاى آن ، و شناخت خواص جز از طريق حواس ، مانند اشاره و يا با تعبير از آن به وسيلهء اسم علم ، ممكن نيست . به اين سؤال سه پاسخ مىتوان داد . اول : اين ادعا كه تعريف فقط در كليات جايز است پذيرفته نيست . چرا نتوان جزئى را با امور كلى كه در خارج صرفا به صورت همان امر جزئى محقق مىشوند تعريف كرد ؟